تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
انسان قرار داده و اين ماهيت همان‌طور كه بر عالم صدق مىكند ، بر جاهل هم صادق است ولى اين بدان معنا نيست كه « سواء كان عالماً أم جاهلًا » را در دايرهء موضوع حكم بياوريم و بگوييم : معناى اطلاق انسان اين است كه « سواء كان عالماً أم جاهلًا » . اين معناى عموم است و عموم از نظر مفاد مغاير با اطلاق است . در اطلاق ، شمول و سريان معنا ندارد ، زيرا لفظ ، فقط از موضوع له خودش حكايت مىكند و موضوع له « انسان » عبارت از « حيوان ناطق » است و عالم بودن و جاهل بودن هيچ ربطى به ماهيت انسان ندارد . بله ، در خارج بين انسان با عالم و انسان با جاهل اتحاد وجود دارد ولى اتحاد خارجى غير از مدخليت و شمول و عموم است . در « أكرم إنساناً » هيچ شمولى در كار نيست . فقط با توجه به مقدمات حكمت مىفهميم كه محدودهء متعلّق حكم عبارت از همين حيوان ناطق است . پس از روشن شدن معناى اطلاق ، به سراغ مستدلّ مىآييم . مستدلّ مىگفت : « اطلاق ، بايد در خود مجعول شرعى جريان پيدا كند و در متعلّق و موضوع آن نمىتواند جريان پيدا كند » . ما در پاسخ مىگوييم : برفرض كه دو مقدّمهء شما را بپذيريم ولى در عين حال نمىتوانيم استدلال شما را بپذيريم ، زيرا شما كه در « إن جاءك زيد فأكرمه » اطلاق را در ارتباط با مجعول شرعى - يعنى وجوب اكرام زيد - مىدانيد ، معناى اطلاق اين است كه تمام آنچه شارع جعل كرده عبارت از « وجوب اكرامِ در ظرف مجىء » است . ما از كجاى اين مىتوانيم استفاده كنيم كه مجىء ، علّيت منحصره دارد ؟ با توجه به معنايى كه ما براى اطلاق مطرح كرديم ، هيچ راهى براى استفادهء علّيت منحصره وجود نخواهد داشت . بله ، اگر اطلاق را به‌گونه‌اى معنا كنيم كه نتيجه‌اش با عموم يك چيز باشد ولى راه‌هاى رسيدن به عموم و اطلاق فرق داشته باشد ، با قبول آن دو مبنا مىتوانيم علّيت منحصره را استفاده كنيم . نتيجهء بحث : از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه طريق متأخرين براى اثبات مفهوم جملهء شرطيه ناتمام است و ما راهى براى اثبات علّيت منحصره نداريم .