دخالت ندارد ، چون « الحيوان الناطق إنسان » ناظر به كثرت و تعدّد نيست و صرفاً ماهيت را مطرح مىكند . « 1 » بررسى كلام مرحوم اصفهانى : كلام مرحوم اصفهانى داراى دو اشكال است : اشكال اوّل : اين كلام مرحوم اصفهانى ، از عجايب كلمات است ، زيرا معنا داراى اطوار و حالات نيست . معنا ربطى به مرحلهء وجود ندارد . اتحاد وجودى زيد و عَمرو و بكر با انسان ، ربطى به معنا ندارد . ممكن است صدها كلّى طبيعى داشته باشيم كه اصلًا يك مصداق هم در خارج نداشته باشند . عالَم معنا و عالم ماهيت و عالم وضع در رابطه با ماهيت ، حالات ندارد . وجود يا عدم وجود مصداق براى يك ماهيت ، هيچ ربطى به ماهيت ندارد و در ماهيت هيچ اختلاف و تغايرى ايجاد نمىكند و مسألهء حالات ، كه مرحوم اصفهانى مطرح مىكنند ، مربوط به وجود است و وجود ، خارج از ماهيت و عارض برآن است . حتى اگر اصالت مربوط به وجود خارجى باشد ، بدان معنا نيست كه وجود داخل در دايرهء ماهيّت است . ماهيت چه امر اصيلى باشد يا امر اعتبارى ، خارج از دايرهء وجود است . بههمينجهت گفته مىشود : « الماهية إمّا موجودة و إمّا معدومة » . در تمام ممكنات نسبت وجود و عدم به ماهيت ، مساوى است . انسان در دو قضيهء « زيد إنسان » و « الحيوان الناطق إنسان » داراى يك معنا مىباشند و هيچگونه تكثرى در انسان محمول وجود ندارد . ولى قضيهء حمليّه بر دو قسم است : بعضى اتحاد در ماهيت را افاده مىكند و بعضى اتحاد در وجود را . و در منطق هم مىگويند : « وجود طبيعى ، عين وجود افراد است » و نمىگويند : « ماهيت طبيعى ، عين ماهيت افراد است » . در ماهيت طبيعى هيچ تكثرى وجود ندارد . در حالى كه - در آن طبيعىهايى كه داراى وجودات خارجيّهاند - وجود طبيعى ، كاملًا متكثر و متعدد است .
هامش
( 1 ) - نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 667 و 668