اكنون اين بحث مطرح است كه آيا كيفيت وضع در مورد اسم جنس چيست و موضوع له آن كدام است ؟ به نظر مىرسد كه واضع وقتى مىخواسته اسم جنسى مانند لفظ انسان را وضع كند ، ماهيت - يعنى حيوان ناطق - را تصور كرده و لفظ « انسان » را براى همين معناى متصوّر وضع كرده است . بنابراين در اسم جنس اختلافى بين وضع و موضوع له وجود ندارد . در مقام استعمال نيز همينطور است . مستعمل فيه انسان در قضيهء « الإنسان بشر » - كه قضيّهء حمليّه به حمل اوّلى ذاتى است - با قضيهء « زيد إنسان » - كه قضيهء حمليه به حمل شايع صناعى است - فرقى ندارد ، و هر دو داراى يك معنا مىباشند . ولى ملاك حمل در حمل اوّلى ذاتى ، عبارت از اتحاد در مفهوم - يا حد اقل اتحاد در ماهيت ، مانند « الحيوان الناطق انسان » - و در حمل شايع صناعى عبارت از اتحاد در وجود است . در قضيهء : « الحيوان الناطق إنسان » مىخواهيم بگوييم : « بين حيوان ناطق با انسان ، اتحاد ماهوى وجود دارد » ولى اين اتحاد ماهوى ربطى به كلمهء انسان ندارد ، بلكه مبنايش اين است كه اين قضيّه ، قضيّهء حمليّه به حمل اوّلى ذاتى است . امّا در قضيهء « زيد إنسان » مىخواهيم بگوييم : « زيد ، مصداقى از ماهيت انسان است » و اين مصداق ، كارى به محمول ندارد . ماهيت انسان همان معناى انسان است و در محمول چيزى اضافه نشده است . پس در هر دو قضيّه ، انسان در همان ماهيت انسان استعمال شده ولى تنوع قضيّهء حمليه ، اين تغاير و فرق را اقتضاء دارد . به گونهاى كه اگر ما بخواهيم قضيهء « زيد إنسان » را به حمل اوّلى ذاتى ترتيب دهيم ، كاذب خواهد شد ، زيرا زيد و انسان ، نه اتحاد مفهومى دارند ، نه اتحاد ماهوى . خصوصيات فرديّه - به عنوان ركنيّت - در ماهيت زيد دخالت دارند . بله ، بين اين دو ، اتحاد وجودى مطرح است و همانطور كه منطقيين گفتهاند : « وجود طبيعى ، عين وجود افراد خودش مىباشد » نه اين كه « ماهيت طبيعى ، عين ماهيت افرادش باشد » . ماهيت طبيعى با ماهيت افرادش فرق دارد . حتى اگر همهء افراد كلّى هم در يك جا جمع شوند ، نمىتوانيم بين آن افراد و كلّى ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 490
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٩٠