تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
اگر معناى عبارت مذكور ، مطابق با احتمال دوّم باشد ، با اشكال مواجه مىشويم . « 1 » بيان اشكال : آيا وضع در مثل لفظ انسان - كه مثال روشن براى لفظ مطلق است - چگونه است ؟ در لفظ « انسان » دو حيثيت وجود دارد : يكى مربوط به مقام وضع و دلالت و ديگرى مربوط به مقام اتّحاد اين طبيعى با افراد و وجودات خارجيّه است . و اين دو حيثيت نبايد با يكديگر مخلوط شوند . انسان از جهت اين كه يك « لفظِ موضوع » است و واضع آن را وضع كرده است ، موضوع له آن عبارت از ماهيت انسان - يعنى همان حيوان ناطق - است ولى در عالم دلالت ، هيچ دلالتى بر زيد ندارد ، زيرا زيد عبارت از ماهيت متخصّص به خصوصيات زيديّت است . و تخصّص به خصوصيات زيديّت ، خارج از دايرهء موضوع له لفظ انسان است . امّا در مقام اتّحاد اين طبيعى با وجودات خارجيّه ، انسان همان زيد است . اين گونه نيست كه انسان ، يك وجود جداى از زيد باشد . در منطق گفته شده است : « كلّى طبيعى ، عين وجود افراد خودش مىباشد ، نه اين كه جداى از يكديگر باشند » ولى اين‌ها هيچ ارتباطى با هم ندارند . انسان ، با زيد اتحاد دارد ولى دلالت بر زيد ندارد . دلالت ، مربوط به مقام وضع واضع است و موضوع له انسان ، نفس ماهيت است و اگر ذرّه‌اى به ماهيت اضافه شود ، از دايرهء موضوع له خارج شده است ، هرچند خصوصيات افراد همين ماهيت اضافه شوند . امّا مسألهء اتحاد در وجود ، ربطى به مقام وضع ندارد . اگر براى ماهيت « انسان » ، كلمهء « انسان » هم وضع نشده بود ، اين ماهيت - در خارج - با زيد و عَمرو و بكر و . . . اتحاد داشت . بنابراين اگر ما عبارت « شايع في جنسه » را بخواهيم در دايرهء دلالت و مدلوليت
هامش
( 1 ) - بر خلاف اين كه احتمال اوّل اراده شده باشد ، كه در اين صورت اشكال دوّم بر تعريف وارد نيست .