در نتيجه ما علّيت منحصره را در ارتباط با شرط مىپذيريم و فرض مىكنيم كه اين علّيت منحصره در همه يا اكثر موارد وجود دارد ولى در عين حال نمىتواند مفهومى را كه مورد بحث ماست اثبات كند .
راه پنجم ( اطلاق شرط و جريان مقدّمات حكمت در مورد آن به بيان ديگر ) :
در باب هيئت افعل ، اگر اصل وجوب را استفاده كرديم ولى نتوانستيم بدست آوريم كه آيا وجوب به نحو وجوب تعيينى است يا به نحو وجوب تخييرى ، مرحوم آخوند مىفرمود : ما از راه اطلاق و مقدّمات حكمت مىتوانيم وجوب تعيينى را استفاده كنيم ، زيرا بيان واجب تعيينى نياز به مئونهء زايده ندارد . همينكه بگويند : « الصلاة واجبة » ، در بيان وجوب تعيينى كفايت مىكند . امّا در واجبات تخييرى اين گونه نيست . در مورد كفارهء افطار عمدى در ماه رمضان نمىتوان گفت : « صيام ستين يوماً واجب » بلكه بايد از كلمهء « أو » و امثال آن استفاده كرده و مسألهء تخيير را مطرح كنيم . مستدلّ مىگويد : نظير همين مطلب را در مورد قضيّهء شرطيه پياده مىكنيم و مىگوييم : وقتى مولاى آمر گفته : « إن جاءك زيد فأكرمه » و مجىء زيد را علّت براى وجوب اكرام قرار داده ، در اينجا مردّد مىشويم كه آيا مجىء زيد به عنوان علّت منحصره براى وجوب اكرام است يا اينكه علّت منحصره نيست و امور ديگرى - مانند سلام و بخشش و . . . - هم در وجوب اكرام نقش دارند ؟ در اين صورت مىگوييم : اگر مجىء زيد ، علّت منحصره باشد ، لازم نيست كه مولا غير از « إن جاءك زيدٌ فأكرمه » مطلب ديگرى بگويد . امّا اگر مجىء زيد علّت منحصره نباشد و امور ديگرى هم بتوانند در وجوب اكرام نقش داشته باشند ، بايد مولا آن امور را نيز مطرح كند و مثلًا بگويد :
« إن جاءك زيد أو سلّم عليك فأكرمه » و چون بيان ديگرى غير از « إن جاءك زيد فأكرمه » از ناحيهء مولا به ما نرسيده ، مقتضاى اطلاق شرط اين است كه مجىء زيد به عنوان علّت منحصره باشد . پاسخ راه پنجم : در بحث واجب تعيينى و واجب تخييرى ، ما در اين مطلب مناقشه كرديم بلكه