عموم خود باقى هستند » . در پاسخ اين توهّم مىگوييم : مقدّمتاً بايد دانست كه اصالة العموم يكى از اصول عقلائى است و در مواردى مىتوانيم به اصول عقلائى مراجعه كنيم كه احراز كرده باشيم عقلاء در آن موارد به آن اصل مراجعه مىكنند . امّا اگر يقين داشته باشيم كه عقلاء مراجعه نمىكنند يا شك در رجوع عقلاء داشته باشيم ، نمىتوانيم به آن اصل عقلايى مراجعه كنيم . پس از روشن شدن مقدّمهء فوق مىگوييم : ما در بعضى از موارد ، رجوع عقلاء به اصالة العموم را احراز كردهايم ، مثلًا اگر مولا بگويد : « كرم العلماء » و ما شك كنيم كه آيا مخصّص متّصل يا منفصلى وجود دارد يا نه ؟
و به مقدار لازم هم فحص كرديم امّا دليلى بر وجود مخصّص پيدا نكرديم ، در چنين موردى عقلاء به اصالة العموم تمسك مىكنند و مىگويند : مراد متكلّم از « أكرم العلماء » معناى عامّ آن مىباشد . ولى در ما نحن فيه ، « إلّا الفسّاق » صلاحيت مخصّص بودن را دارد ، زيرا يقين نداريم كه « إلّا الفسّاق » اختصاص به جملهء اخير داشته باشد ، بلكه احتمال مىدهيم كه متكلّم بر « إلّا الفسّاق » اعتماد كرده و آن را ناظر به همهء جملات دانسته باشد . آيا در چنين موردى نيز عقلاء به اصالة العموم تمسّك مىكنند ؟ حدّ اقل اين است كه رجوع عقلاء به اصالة العموم در چنين مواردى مشكوك است و همين شك ، مانع از تمسّك به اصالة العموم است . پس در موارد اجمال چه بايد كرد ؟ با توجه به اين كه در موارد اجمال نمىتوان به اصالة العموم تمسّك كرد ، پس دست ما از دليل لفظى كوتاه است و نوبت به اصل عملى مىرسد . و چون شك ما به صورت شك در حكم تكليفى است ، « 1 » چنانچه استصحابى با حالت سابقه وجود نداشته
هامش
( 1 ) - يعنى مثلًا نمىدانيم آيا اكرام علماى فاسق واجب است يا نه ؟