الفسّاق منهم » . در اينجا « الفسّاق » - كه به عنوان مستثنى است - جمع محلّى به ال است و افادهء عموم مىكند . و فرض مىكنيم در هريك از عناوين مستثنى منه ، تعدادى فاسق وجود دارند . 2 - گاهى مستثنى فرد است و همهء عناوين مستثنى منه هم برآن صادق است ولى با توجه به اين كه در مستثنى منه احكام متغايره وجود دارد ، براى ما مشكل پيش مىآيد . مثل اين كه مولا بگويد : « أكرم العلماء و أهن الفسّاق و أضف الهاشميّين إلّا زيداً » و در خارج يك زيد وجود دارد كه هم عنوان عالم و هم عنوان فاسق و هم عنوان هاشمى برآن منطبق است . و احكام هم متغاير است . حال نمىدانيم آيا اين « إلّا زيداً » به جملهء اخير برمى گردد يا به همهء جملات ارتباط دارد ؟ 3 - مثل اين كه بگويد : « أكرم الفقهاء و الاصوليّين و النحويّين إلّا زيداً » و ما در خارج سه زيد داشته باشيم ، يكى فقيه ، ديگرى اصولى و ديگرى نحوى است . در اينجا رجوع استثناء به جميع جمل ، مستلزم خروج سه زيد است . يادآورى مىشود كه محلّ بحث در جايى است كه استثناء صلاحيت رجوع به همهء جملات را داشته باشد و الّا اگر بگويد : « أكرم الفقهاء و الاصوليّين و النحويين إلّا زيداً » و در خارج فقط يك زيد وجود داشته باشد و آنهم نحوى باشد ، ترديدى نيست كه استثناء مربوط به جملهء اخير خواهد بود و نمىتواند داخل در محلّ بحث ما باشد . حال كه اقسام استثناء و مستثنى معلوم گرديد ، قائل مىگويد : اگر استثناء با غير حرف باشد ، مثل اين كه بگويد : « أكرم الفقهاء و الاصوليّين و النحويّين باستثناء الفسّاق منهم » ، در اينجا استثناء نمىتواند به همهء جمل ارتباط داشته باشد ، زيرا چنين چيزى مستلزم استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا و محال خواهد بود . « 4 » بيان مطلب : كلمهء « استثناء » بر اخراج واحد دلالت مىكند و يك « استثناء » را
هامش
( 1 ) - در مورد استعمال لفظ در اكثر از معنا ، در جلد اوّل از كتاب تشريح الاصول به طور مبسوط بحث كرديم . مرحوم آخوند در آنجا معتقد به استحالهء استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا بودند و اين قائل هم به تبعيت از مرحوم آخوند قائل به استحاله شده است . ولى ما اين معنا را نپذيرفتيم .