اين زيد بر چيزى دلالت مىكند يا نه ؟ به عبارت ديگر : آيا در اينجا دالّ و مدلولى وجود دارد ؟ اگر بگوييد : « دالّ و مدلول وجود دارد » ، مىگوييم : در اين صورت لازم مىآيد كه اين زيد ، هم دالّ باشد و هم مدلول ، و اتحاد دالّ و مدلول تحقّق پيدا مىكند و چنين چيزى محال است . و اگر بگوييد : « اين زيد دلالت بر چيزى نمىكند » ، مىگوييم : در اين صورت لازم مىآيد كه قضيّه از دو جزء - نسبت و محمول - تركيب شده و موضوع نداشته باشد ، زيرا از لفظ زيد چيزى اراده نشده است و دلالتى در كار نيست . « 1 » مرحوم آخوند در پاسخ به صاحب فصول رحمه الله فرمودند : مانعى ندارد كه زيد هم دالّ و هم مدلول باشد و لازم نيست كه تغاير بين دالّ و مدلول ، تغاير حقيقى و واقعى باشد بلكه تغاير اعتبارى هم كافى است و ما در اينجا يك تغاير اعتبارى درست مىكنيم . به اين كيفيت كه مىگوييم : اين زيد ، به عنوان اين كه لفظ صادر از متكلم است ، دالّ مىباشد و به عنوان اين كه شخص آن و خودش مراد است ، مدلول مىباشد . در نتيجه مسألهء تركب قضيّه از سه جزء ، محفوظ مىماند . « 2 » پس با وجود اين كه مرحوم آخوند در اين گونه موارد قضيّه را مركّب از سه جزء دانسته است ، چرا در بحث مشتقّ ملاك حمل را اتحاد و هوهويت مىداند ؟ در حالى كه اتحاد و هوهويت نمىتواند با نسبت - كه متوقف بر اثنينيت است - اجتماع پيدا كند . اشكال : شايد اينان مىخواهند نسبت را در خصوص قضيّهء لفظيّه مطرح كنند .
يعنى مىخواهند بگويند : فرق است بين « زيد قائم » - به صورت قضيّهء حمليّه - و بين اين كه انسان بگويد : « زيد » ، « قائم » . در « زيد قائم » اضافهاى وجود دارد كه در « زيد » ، « قائم » وجود ندارد . جواب : در مقدّمهء بحث اشاره كرديم كه قضيّهء لفظيّه و قضيّهء معقوله - كه در مرحلهء
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة في الاصول الفقهيّة ، ص 22
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 20