قضيّهاى مركّب از سه جزء است : موضوع ، محمول و نسبت . ولى آيا اين تركّب ، در ارتباط با كدام يك از مراحل قضيّه است ؟ توضيح : هر قضيهاى داراى سه مرحله است : 1 - مرحلهء لفظ ، كه از آن به قضيهء ملفوظه تعبير مىشود . 2 - مرحلهء معنا - يعنى معناى « قضيهء ملفوظه » كه از راه لفظ در ذهن شنونده وارد مىشود - كه از آن به قضيهء معقوله تعبير مىشود . 3 - مرحلهء واقعيت و حقيقتى كه مىخواهيم به وسيلهء قضيهء ملفوظه و قضيهء معقوله در اختيار مخاطب بگذاريم . از اين مرحله به « قضيهء واقعيّه » يا « قضيهء محكيّه » تعبير مىشود . تركّب قضيّه از سه جزء ، نه تنها در مورد قضيهء لفظيّه مطرح است ، بلكه ظاهر مشهور اين است كه اين تركّب ، در مورد قضيهء معقوله و قضيّهء محكيّه نيز مطرح است .
بحث پيرامون قضايا :
با قطع نظر از قضيّه ، هرجا بخواهد نسبتى تحقّق پيدا كند ، در مفهوم اين نسبت دو خصوصيّت معتبر است : الف : هر نسبتى نياز به دو طرف دارد و معنا ندارد كه انسان چيزى را به خود آن چيز نسبت دهد . ب : طرفين نسبت بايد مغايرت داشته باشند و الّا نسبت نمىتواند تحقّق پيدا كند ، هرچند مغايرتِ لفظى در كار باشد - مانند انسان و بشر - زيرا نسبتْ تنها مربوط به لفظ نيست بلكه در ارتباط با همهء مراحل است و بين انسان و بشر نمىتوان در تمام مراحل ايجاد نسبت كرد . مثال : بين جسم و بياض مىتوان نسبت برقرار كرد ، زيرا جسم ، امرى جوهرى و بياض ، امرى عرضى است و اين عرض مىتواند عارض بر جوهر شود . اكنون بايد ببينيم آيا مىتوان وجود نسبت را در مورد قضايا پذيرفت ؟