مىگوييم : « كلمهء « العلماء » در « كلّ علماء » استعمال شده است » . سپس مىفرمايد : اراده بر دو نوع است : استعمالى و جدّى . 1 - ارادهء استعمالى : چيزى است كه متكلّم مىخواهد آن را به وسيلهء لفظ تفهيم كند . و به عبارت ديگر : ارادهء استعمالى چيزى است كه متكلّم مىخواهد لفظ خودش را در آن معنا استعمال كند . و بر اين اساس ، معنايى كه متكلّم لفظ را در آن استعمال كرده ، مراد استعمالى مىگويند . 2 - ارادهء جدّى : در بعضى از موارد ، هرچند مراد استعمالى مولا توسعه دارد ولى غرض و هدف جدّى او به دايرهء محدودترى تعلّق مىگيرد . مثلًا هدف جدّى او عبارت از « اكرام علماى غير فاسق » است ولى در مقام استعمال ، « أكرم العلماء » مىگويد و « العلماء » را هم در « كلّ علماء » استعمال مىكند . در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه مولا چه هدفى از اين دو اراده دارد . مولا ابتدا « أكرم العلماء » را گفته و همين امر باعث شده كه مخاطب تصور كند كه مراد جدى مولا - مانند مراد استعمالىاش - عموميت دارد ، پس از مدّتى « لا تكرم الفسّاق من العلماء » را مطرح كرده تا مخاطب بفهمد كه مراد جدّى مولا غير از مراد استعمالى اوست . چرا مولا چنين كارى را كرده است ؟ چرا از همان اوّل نگفته است : « أكرم العلماء غير الفاسقين » ؟ براى پاسخ به اين سؤال ، ابتدا بايد مقدّمهاى را ذكر كنيم و آن مقدّمه اين است كه : شارع مقدّس اسلام ، همانطور كه در تفهيم و تفهّم ، سيرهء عقلائيه را مراعات كرده - يعنى مقاصد او ، از ظواهر كلماتش استفاده مىشود و لغت خاصّى براى خودش اختراع نكرده است « 1 » - در اصل قانونگذارى نيز طريقهء عقلاء را رعايت كرده و طريق خاصّى براى خودش اخذ نكرده است . يعنى همانطور كه عقلاء ابتدا قانونى را به نحو عموم وضع مىكنند و سپس تبصرههايى در ارتباط با آن مطرح مىكنند ، شارع مقدّس
هامش
( 1 ) - مگر در مورد بعضى از عناوين ، بنا بر قول به حقيقت شرعيه .