فرد - حقيقى و ادّعايى - بدانيم پس بر چه اساسى گفته مىشود : « فلان شخص ، حاتم است » ؟ اينجاست كه خود سكّاكى هم دچار اشكال مىشود . تفتازانى در اين زمينه تأويلى مطرح كرده است و آن تأويل اين است كه ما حاتم را از محدودهء علم شخصى بيرون آورده و آن را به معناى « جواد » بدانيم ، در اين صورت - همانند اسد - معنايى كلّى پيدا مىكند ، سپس براى آن افراد حقيقيّه و افراد ادعائيّه را مطرح مىكنيم . « 1 » ولى اين توجيه تفتازانى داراى اشكال است . چه كسى اجازه داده كه حاتم را - كه براى شخص معيّن خارجى وضع شده - از معناى حقيقى و جزئى خودش بيرون برده و معنايى كلّى براى آن در نظر بگيريم ؟ حاتم به معناى « جواد » نيست . وقتى پدر حاتم او را چنين نامى نهاد ، اصلًا نمىدانست كه فرزندش روزى اتصاف به جود و سخاوت پيدا خواهد كرد . پس ، بر چه اساسى بياييم آن را به معناى « جواد » بدانيم . بنابراين سكّاكى در باب اعلام شخصيّه با مشكل مواجه خواهد شد . اشكال دوّم : در مورد اسماء اجناس نيز كلام سكّاكى داراى اشكال است . سكّاكى براى ماهيت اسد دو فرد - حقيقى و ادعايى - مطرح مىكند ، در حالى كه مصاديق آن ماهيتى كه لفظ اسد براى آن وضع شده ، همان افراد حقيقيّه مىباشند و افراد ادعائيه ، جزء ماهيت موضوع له لفظ اسد نيستند . بنابراين اگر سكّاكى بخواهد براى ماهيت اسد ، فردى ادعايى درست كند ، بايد موضوع له لفظ اسد را تغيير دهد و چنين چيزى استعمال لفظ در غير ما وضع له است و به حرف مشهور برگشت مىكند . امّا بنا بر مبناى ما ( صاحب كتاب « وقاية الأذهان » ) اين اشكالات وارد نيست ، زيرا بر اساس مبناى ما ، در معناى حاتم هيچگونه تصرّفى صورت نگرفته است و حاتم - از جهت ارادهء استعمالى - در همان رجل مشخّص خارجى استعمال مىشود ولى بعد از تمام شدن استعمال ، ادّعا مىكنيم كه « اين حاتم ، زيد است » و « زيد ، حاتم است » . در
هامش
( 1 ) - مختصر المعانى ، ج 2 ، ص 73