ايشان مىفرمايد : در هيچكدام از مجازات - چه استعاره يا مجاز مرسل - استعمال لفظ در غير ما وضع له نيست ، زيرا اگر مجازْ استعمال لفظ در غير ما وضع له باشد ، « رأيت أسداً يرمي » به معناى « رأيت رجلًا شجاعاً » بوده و اضافهاى برآن نخواهد داشت ، در اين صورت سؤال مىشود كه چه انگيزهاى براى اين كار وجود دارد ؟ چرا متكلّم از اوّل ، « رأيت رجلًا شجاعاً » را نگفت ؟ چرا ابتدا با گفتن « اسد » ذهن ما را به سوى جنگلها كشاند و سپس با گفتن « يرمي » اين انحراف را برگرداند ؟ از اينجا مىفهميم كه در « رأيت أسداً يرمي » معنايى اضافه بر « رأيت رجلًا شجاعاً » وجود دارد . توضيح اين كه استعمالات مجازى ، ناشى از دواعى و انگيزههايى است كه استعمالكننده را وادار به چنين استعمالى مىكند . و آن دواعى معمولًا يك خصوصيات و لطائف معنوى است كه اگر مسئله بخواهد به صورت حقيقت مطرح شود ، آن لطائف تحقّق پيدا نمىكند . كسى كه از « رجل شجاع » به « اسد » تعبير مىكند ، مىخواهد نكتهء زايدى بيش از « رأيت رجلًا شجاعاً » را در اختيار مستمع قرار دهد . حتى در بعضى از موارد اگر انسان بخواهد اين نكتهء زايد را ناديده بگيرد ، بايد ملتزم به غلط بودن استعمال بشود . مثلًا در شعر : قامت تظلِّلُني و من عجبٍ شمس تُظَلِّلني من الشّمسِ شاعر در مقام تعريف از محبوبهء خودش مىگويد : محبوبهء من ايستاده و مىخواهد مرا زير سايهء خود قرار داده و از نور خورشيد حفظ كند و اين براى انسان تعجبآور است كه خورشيدى بخواهد انسان را زير سايه قرار داده و از حرارت خورشيد ديگر محافظت كند . ما اگر بخواهيم اين شعر را بر اساس حرف مشهور معنا كنيم ، كذب خواهد بود ، زيرا بنا بر حرف مشهور ، شمسِ اوّل ، در محبوبهء شاعر - كه مثلًا نام او « هند » است - استعمال شده است و هيچ جاى تعجّب نيست كه انسانى بين خورشيد و انسان ديگر حايل شده و ايجاد سايه كند . در اين صورت تعبير « من عجب » كذب خواهد بود . امّا اگر شمس در همان معناى حقيقى خودش استعمال شده باشد جايى براى تعجّب وجود دارد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٩٦