چهبسا گفته مىشود : در اينجا دو خصوصيت وجود دارد كه ما را وادار مىكند « أكرم العلماء » را بر عموم مجموعى حمل كنيم : خصوصيت اوّل : اين است كه در اينجا مدخول « ال » عبارت از طبيعت نيست ، « 1 » اينجا « ال » بر جمع داخل شده و اثر آن اين است كه اگر جمع ، بدون « ال » بود ، ما به همان اقلّ جمع - يعنى سه - اكتفا مىكنيم ، امّا وقتى « ال » آمده ، ديگر نبايد پاى اقلّ جمع را به ميان آوريم بلكه جمع محلّى به « ال » بر عموم دلالت دارد . به عبارت ديگر :
نقش « ال » اين است كه مرتبهء اقلّ جمع و مراتب متوسّط در جمع را كنار زده و بالاترين مرتبهء آن را افاده مىكند . خصوصيت دوّم : خصوصيت اصل جمع است و آن اين است كه بين افراد جمع ، ارتباط و انسجام وجود دارد . « 2 » در نتيجه « أكرم العلماء » مغاير با « أكرم كلّ عالمٍ » است . « أكرم كلّ عالم » بر عموم استغراقى و « أكرم العلماء » بر عموم مجموعى دلالت دارد . ما در پاسخ اين حرف مىگوييم : مبناى اين حرف اين است كه « هرجا پاى جمع مطرح باشد ، حالت ارتباط و انسجام وجود دارد » . و اين مبنا باطل است ، زيرا : اوّلًا : اگر مولا به جاى جمع محلّى به « ال » ، جمع مضافى - مثل « أكرم علماء البلد » - را مطرح كرد ، هرچند اقلّ جمع عبارت از سه است و علماء البلد با اقلّ جمع تطبيق مىكند ، ولى آيا اينجا هم حالت ارتباط و انسجامى وجود دارد ، به گونهاى كه اگر مكلّف ، فقط دو نفر را اكرام كرد - و اقلّ جمع تحقّق پيدا نكرد - هيچگونه موافقتى از او تحقّق پيدا نكرده باشد ؟ روشن است كه در اينجا نسبت به آن دو نفر موافقت
هامش
( 1 ) - بر خلاف كلمهء « كلّ » كه مدخول آن عبارت از طبيعت بوده و « كلّ » هم دلالت بر استيعاب افراد طبيعت مىكرد .
( 2 ) - اين خصوصيت در مورد مفرد معرّف به « ال » مطرح نمىشود ، حتى اگر مفرد معرف به « ال » را مفيد عموم بدانيم ، زيرا در اين صورت « ال » بر طبيعت داخل شده و بين افراد طبيعت ، ارتباط و انسجامى وجود ندارد .