تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
عقلًا مفيد عموم است » . « 1 » بررسى كلام مرحوم آخوند : مسألهء عقليّه‌اى كه مرحوم آخوند در اينجا مطرح مىكند ، قضيّهء « الطبيعة لا تنعدم إلّا بانعدام جميع أفرادها » « 2 » است . و ما در بحث‌هاى گذشته اين معنا را به كلّى انكار كرديم و گفتيم : اين‌طور نيست كه نسبت طبيعت به وجود با نسبت آن به عدم ، مختلف باشد . بلكه اضافهء طبيعت به وجود و عدم ، در جميع ممكنات ، اضافهء واحدى است . اگر به وجود واحد ، وجود پيدا مىكند ، به عدم آن موجود هم معدوم مىشود . البته مانعى ندارد كه طبيعت ، در آنِ واحد ، هم اتصاف به وجود داشته باشد و هم اتصاف به عدم ، همان‌طور كه مانعى ندارد كه همهء امور متضاد ، در مورد طبيعت در آنِ واحد مطرح باشد . جسم مشخص خارجى نمىتواند در آنِ واحد ، هم معروض سواد و هم معروض بياض باشد ولى طبيعت جسم ، در آنِ واحد ، هم معروض بياض و هم معروض سواد است ، زيرا كثيرى از اجسام ، اسودند و - مقارن با اسوديت - كثيرى ديگر از اجسام به ضدّ آن اتصاف دارند و هر دو هم وجود دارند و مصداق طبيعت اجسام مىباشند . بنابراين فرمايش مرحوم آخوند قابل قبول نيست و عقلْ دلالت بر اين معنا ندارد كه « نكرهء در سياق نفى » دلالت بر عموم مىكند . بله ، عرف نكرهء در سياق نفى را مفيد عموم مىداند . قضيّهء « الطبيعة لا تنعدم إلّا بانعدام جميع أفرادها » چيزى نيست كه عقل برآن دلالت كند ولى عرف آن
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 334 ( 2 ) - قسمت اوّل اين قضيّه عبارت از جملهء « الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما » است ، يعنى بين وجود طبيعت و عدم آن ، از نظر عقلْ فرق گذاشته شده است . به اين بيان كه براى حصول طبيعت ، يك فرد از آن طبيعت كفايت مىكند ولى در ناحيهء عدم آن بايد همهء افراد طبيعت منعدم شوند . به‌همين‌جهت ، امر متعلّق به حصول طبيعت ، با ايجاد يك فرد از طبيعتْ امتثال شده است ، مگر در جايى كه دليل قائم شود بر اين كه اكتفاء به يك فرد كافى نيست . ولى نهى متعلّق به طبيعت ، در صورتى مراعات شده است كه همهء افراد طبيعت ، ترك شده باشند .