الفاظ عموم
1 - نكرهء در سياق نفى
يكى از الفاظى كه به عنوان الفاظ دالّ بر عموم مطرح شده ، « نكرهء در سياق نفى » است . البته نكره خصوصيتى ندارد بلكه اسم جنس « 1 » واقع در سياق نفى نيز همين حكم را دارد . « لا رجلَ في الدار » هم مانند « ليس رجلٌ في الدار » است . و بنا بر مبناى كسانى - چون مرحوم آخوند - كه نهى را به معناى « طلب ترك طبيعت » مىدانند ، « 2 » دايرهء اين معنا به نكره و اسم جنس واقع در سياق نهى نيز توسعه پيدا مىكند ، زيرا در اين صورت ، « لا تشرب الخمر » به معناى « أطلب منك ترك شرب الخمر » است و ترك شرب خمر ، در صورتى تحقّق پيدا مىكند كه همهء مصاديق شرب خمر ترك شود . به عبارت ديگر : دليلى را كه مرحوم آخوند در اينجا براى دلالت « نكرهء در سياق
هامش
( 1 ) - فرق بين نكره و اسم جنس در اين است كه : اسم جنس ، دلالت بر نفس طبيعت - بدون هيچ قيدى - مىكند ولى نكره دلالت بر طبيعت مقيّد به قيد وحدت - البته وحدت غير مشخّص و لا بعينه - مىكند . « رجلٌ » - كه تنوين آن دلالت بر نكره بودن مىكند - به معناى طبيعت رجل ، مقيّد به قيد وحدت است . و به عبارت ديگر : « رجلٌ » به معناى يك مرد غير معيّن است .
( 2 ) - در مقابل كسانى كه نهى را به معناى « زجر از ايجاد طبيعت » مىدانند .