تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
نفى » بر عموم مطرح مىكند ، همان چيزى است كه در باب نواهى مطرح كرده و آن عبارت از قاعدهء عقليّهء « الطبيعة لا تنعدم إلّا بانعدام جميع أفرادها » است . پس بر اساس اين مبنا ، نكره و اسم جنس چه در سياق نفى واقع شوند و چه در سياق نهى ، در اين بحث داخلند ولى ما در اينجا فقط « نكرهء در سياق نفى » را مطرح مىكنيم . در مورد نكرهء در سياق نفى - مثل « ليس رجلٌ في الدار » - بين قائلين به دلالت بر عموم و كسانى كه دلالت بر عموم را نفى مىكنند ، يك جهت مشترك وجود دارد و آن اين است كه در اينجا پاى دلالت لفظى در ميان نيست ، به خلاف لفظ « كلّ » و امثال آنكه استناد به وضع و واضع و دلالت لفظى داشت . در « ليس رجلٌ في الدار » چه چيزى مىتواند دلالت لفظى بر عموم داشته باشد ؟ « ليس » از ادات نفى است . « رجلٌ » هم دلالت بر طبيعت مىكند و تنوين آن‌هم مفيد وحدت غير معيّن و لا بعينه است . و معناى « فى » و « الدار » هم مشخّص است . كسى هم نيامده در اينجا ادّعاى وضع مجموعى بنمايد و اصولًا دليلى هم براى آن وجود ندارد . در جملات تركيبيّه ، خصوصياتى كه در تركيب مطرح است ، داراى وضع مىباشد . مبتدا و خبر جملهء اسميه و خصوصيتى كه جملهء اسميه دلالت دارد ، جملهء فعليه و خصوصيتى كه جملهء فعليه دلالت دارد ، در مورد همهء خصوصيات ، دلالت وضعى مطرح است ، ولى در هيچ كتاب لغتى مطرح نشده است كه « نكره - كه عبارت از طبيعت مقيّد به وحدت است - اگر بعد از نفى واقع شود ، ملحق به الفاظ عموم است » . به‌همين‌جهت كسانى كه نكرهء در سياق نفى را مفيد عموم مىدانند ، حساب آن را از حساب لفظ « كلّ » و امثال آن جدا كرده‌اند .

كلام مرحوم آخوند :

مرحوم آخوند در مورد « نكرهء در سياق نفى » مىفرمايد : « و دلالتها عليه لا ينبغي أن ينكر عقلًا » . يعنى كسى نمىتواند اين معنا را انكار كند كه « نكرهء در سياق نفى ،