عالم » را چگونه معنا خواهد كرد ؟ چگونه مىتواند علّيت منحصره را در اينجا استفاده كند ؟ روشن است كه كسى نمىتواند چنين چيزى را مطرح كند . و كسى هم نمىتواند بين جملهء وصفيهء خبريّه و جملهء وصفيهء انشائيه فرق گذاشته و بگويد : « رجل عالم » اگر در قضيهء خبريه واقع شد ، بر علّيت منحصره دلالت نمىكند ولى اگر - حتى در كلام مولاى عرفى - موضوع براى حكمى قرار گرفت ، دلالت بر علّيت منحصره مىكند . از اينجا معلوم مىشود كه مسألهء مفهوم در قضيهء وصفيه ، خيلى سستتر از مفهوم در قضيهء شرطيه است . در آنجا ممكن بود كسى ادعا كند كه ادات شرط براى دلالت بر عليّت منحصره وضع شدهاند ، خواه در قضيهء خبريه باشند يا در قضيهء انشائيه .
امّا در قضيهء وصفيّه راهى براى پياده كردن چنين معنايى وجود ندارد . و ما كه در باب قضيهء شرطيه ، همهء ادلّهء قائلين به مفهوم را مورد مناقشه قرار داديم ، در باب وصف ، به طريق اولى مفهوم را نفى مىكنيم ، زيرا اگر كسى بخواهد در باب وصف قائل به مفهوم شود ، مشكل ديگرى - علاوه بر مشكلات مفهوم شرط - براى او پيدا خواهد شد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١١٩