تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
تنها فرقى كه بين مفهوم وصف و مفهوم شرط وجود دارد اين است كه در باب مفهوم شرط ، مسألهء وضع و انصراف در ارتباط با ادات شرط مطرح مىشد ولى قائل به مفهوم وصف ، اگر بخواهد از راه وضع و انصراف به ميدان بيايد بايد ادعا كند كه جملهء وصفيّه - غير از موصوف و صفت - براى دلالت بر علّيت منحصره وضع شده يا انصراف به علّيت منحصره دارد . و الّا اگر بخواهد از راه وصف يا موصوف وارد شود ، نمىتواند چنين چيزى را مطرح كند ، زيرا هيچ‌كدام از آن دو بر علّيت منحصره دلالت نمىكنند « 1 » . آيا كسى مىتواند ادعا كند كه جملهء وصفيه براى افادهء عليت منحصره وضع شده يا انصراف به عليّت منحصره دارد ؟ روشن است كه كسى نمىتواند چنين ادعايى داشته باشد ، زيرا در اوّل باب مفهوم - قبل از اين كه به جملهء شرطيه برسيم - مىگفتيم : دايرهء مفهوم اختصاص به جملات انشائيّه ندارد بلكه در جملات خبريّه هم جريان دارد . مثلًا گاهى انسان به رفيق خود مىگويد : « اگر منزل ما بيايى تو را اكرام خواهم كرد » اينجا جزاء جنبهء اخبارى دارد . برفرض كه علّيت منحصره را هم برساند به اين معنا كه علّت منحصرهء اكرام ، عبارت از مجىء باشد ، كه اگر مجىء تحقق پيدا كند ، به دنبال آن اكرام هم تحقق پيدا خواهد كرد . بنابراين اگر ما بخواهيم در قضيهء وصفيه قائل به مفهوم شويم ، نبايد آن را منحصر به جملات انشائيه بدانيم ، بلكه بايد در مورد جملات خبريه - چه به صورت ماضى باشد و چه به صورت مضارع - نيز مطرح كنيم . و اگر كسى بخواهد از طريق وضع يا انصراف وارد شده و بگويد : « جملهء وصفيّه ، براى دلالت بر علّيت منحصره وضع شده است » و يا بگويد : جملهء وصفيّه ، انصراف به علّيت منحصره دارد » ، جملهء « جاءني رجل
هامش
( 1 ) - مثلًا در جملهء « أكرم رجلًا عالماً » كلمهء « عالماً » ، مشتق و « رجلًا » جامد است و هركدام بر مفاد خودشان دلالت مىكنند و تنوين آنها هم دلالت بر نكره بودن مىكند و هيچ‌كدام بر عليت منحصره دلالت نمىكنند .