مقدّمهء سوّم : ما ابتدا بايد مثال معروف بحث ترتب را مورد بررسى قرار دهيم سپس از آن نتيجهگيرى كنيم .
در اين مثال گفته مىشود : ما يك مأمور به داريم بنام ازالهء نجاست از مسجد و يك مأمور به ديگر بنام اقامهء صلاة . حال سؤال مىشود : آيا تزاحم بين صلاة و ازالهء نجاست در چه مرحلهاى تحقق دارد ؟ روشن است كه اين مزاحمت مربوط به مقام ماهيت و طبيعت نيست ، زيرا اگر تزاحم مربوط به ماهيّت باشد ، لازمهاش اين است كه تزاحم دائمى و هميشگى بوده و اين دو هيچگاه قابل اجتماع نباشند ، همانطور كه مزاحمت بين ناطقيت و ناهقيت اينگونه است . در حالى كه ما مىبينيم در مقام ماهيت ، نه تنها مزاحمتى بين صلاة و ازاله وجود ندارد بلكه در بعضى از افراد ماهيت هم مزاحمتى وجود ندارد . مثلًا اگر كسى قبل از وقت نماز يا بعد از خواندن نمازش وارد مسجد شد و مواجه با آلودگى مسجد شد ، تكليفى جز وجوب ازالهء نجاست از مسجد متوجه او نيست . و يا اگر كسى وارد مسجد شود و متوجه آلودگى مسجد نشود ، چه نماز بخواند يا نخواند ، تزاحمى در كار نيست . بنابراين تزاحم فقط در ارتباط با بعضى از افراد ماهيت صلاة و ماهيت ازاله تحقق دارد ، و آن در جايى است كه بعد از دخول وقت وارد مسجد شود و نماز خود را نخوانده باشد و متوجه نجاست مسجد هم بشود . از اينجا درمىيابيم كه مسألهء تزاحم صلاة با ازاله ، تزاحمى مقطعى و فردى است و مربوط به بعضى از حالات است ، نه اين كه مربوط به ماهيت باشد . ما وقتى در ماهيت انسان به كلمهء ناطق به عنوان فصل مميّز برخورد مىكنيم همانجا به معاند توجه كرده و مثلًا مىگوييم : « ناطق در مقابل ناهق است » . اما وقتى ماهيت صلاة را بررسى مىكنيم ، اصلًا مسألهء مزاحمت صلاة با ازاله به ذهن ما نمىآيد . و يا وقتى در باب احكام مسجد ، مسألهء وجوب ازالهء نجاست از مسجد را بررسى مىكنيم ، اصلًا مسألهء مزاحمت آن با صلاة به ذهن ما نمىآيد .