حال با قبول اين مطلب شيخ بهايى رحمه الله كه عبادت نياز به امر دارد ، مرحوم آخوند به ايشان مىگويد : شخصى كه يك ساعت بعد از ظهر وارد مسجد شده و بلافاصله مشغول نماز شده چرا نتواند نماز را به داعى امر اتيان كند ؟ مگر « أقيموا الصلاة » كنار رفته است ؟ ممكن است گفته شود : اين مصداق نمىتواند مأمور به باشد . مىگوييم : آنچه متعلّق امر قرار مىگيرد ، طبيعت است نه مصداق . و ما اين مطلب را بحث خواهيم كرد كه اوامر و نواهى به طبايع تعلّق مىگيرند . حتى در نمازى كه مزاحم با ازاله نيست ، ما نماز را به داعى امر متعلّق به طبيعت صلاة مىخوانيم نه به داعى امر متعلّق به همين فرد از صلاة . آنچه مأمور به است ، طبيعت و كلّى است نه فرد . در نتيجه در ما نحن فيه هيچ مانعى ندارد كه صلاة را به داعى امر متعلّق به طبيعت صلاة اتيان كند . هرچند ما در عبادت ، نياز به داعى امر و وجود امر داشته باشيم . « 1 » نكته : اين جواب - در واقع - جوابى فى الجملة است يعنى حرف شيخ بهايى رحمه الله را در بعضى از فروض پذيرفته و در بعضى از فروض نپذيرفته است .
جواب سوّم از كلام شيخ بهايى رحمه الله :
اين جواب همان مسألهء معروف ترتّب است كه از مسائل مشكل علم اصول است .
ما در اينجا تصويرى از ترتّب به عنوان جواب شيخ بهايى رحمه الله مطرح مىكنيم سپس مسألهء ترتب را به طور مبسوط مورد بحث قرار مىدهيم . تصوير مسألهء ترتّب كلمهء ترتب به معناى طوليت است . يعنى اين دو امر در عرض يكديگر نيستند بلكه در طول يكديگرند . قائل به ترتّب مىخواهد در مقابل شيخ بهايى رحمه الله بگويد : حتّى در جايى كه اهم و مهم هر دو مضيّق باشند - كه در جواب دوم ، حرف شيخ بهايى رحمه الله در
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 219 و 220