عبادتى باطل است . روشن است كه نياز به ارشاد - مخصوصاً در باب عبادات كه از مخترعات شرعيه است - كاملًا وجود دارد ، هرچند ما قائل به حقيقت شرعيه هم نباشيم ولى بالاخره اين عبادات از مخترعات شرعيه است . حال آيا كيفيت استعمال الفاظ در آنها به صورت حقيقت است يا به صورت مجاز ؟ بحث ديگرى است كه به اينجا ربطى ندارد . لذا به نظر مىرسد اين نهى ، ارشاد به فساد است . بله ، اگر در جايى قرينه بر خلاف اين ظهور لفظى قائم شود و بر مولويت دلالت كند ، آنجا نهى مولوى تحريمى خواهد بود . همانطور كه نهى در « لا تشرب الخمر » نهى مولوى تحريمى است . جهت دوّم : آيا اگر عبادتى حرمت پيدا كرد ، عقلًا مىتواند صحيح باشد ؟ « 1 » مقدّمه : ممكن است كسى بگويد : موضوع اين بحث منتفى است ، چون عبادت - با وصف عبادت بودن - نمىتواند حرمت مولوى داشته باشد . زيرا اگر اين عمل بدون قصد قربت اتيان شود - مثل اينكه حائض نماز بدون قصد قربت بخواند - عبادت نبوده و حرام نخواهد بود . نهى ، به عبادت تعلّق گرفته و عبادت ، متقوّم به قصد قربت است ، پس اگر بدون قصد قربت باشد ، عبادتِ حرام تحقّق پيدا نكرده است . امّا اگر بخواهد اين عمل با قصد قربت اتيان شود ، فرض اين است كه اين عمل صلاحيت مقرِّبيت ندارد و اگر انسان چيزى را كه مقرّبيت ندارد به قصد قربت اتيان كند ، كار حرامى انجام داده است . البته حرمت آن ذاتى نيست بلكه حرمت تشريعى است يعنى مطلبى را به شارع نسبت داده ، بدون اينكه شارع با آن موافق باشد . و اگر در جايى حرمت تشريعى تحقّق پيدا كرد ، ديگر نمىشود حرمت ذاتى هم تحقّق پيدا كند .
هامش
( 1 ) - در موضوع مسألهء عقليه ، مسألهء ارشاد را بايد كنار گذاشت . آنجا موضوعش يك حرمت مولويه است . يعنى اگر براى ما معلوم باشد كه نهى متعلّق به عبادت ، يك نهى مولوى تحريمى است ، آيا بين حرمت مولوى و فساد آن ملازمهء عقلى وجود دارد ؟