پس از بيان مقدّمهء فوق به سراغ اصل بحث مىرويم ، تا ببينيم آيا اگر عبادتى حرمت مولوى پيدا كرد ، عقلًا مىتواند صحيح باشد ؟ قدر متيقّن از محلّ بحث ، جايى است كه عبادتى حرمت ذاتى داشته باشد ، مثل صلاة حائض در جايى كه به او مىگويند : « دعي الصلاة أيّام أقرائك » ، - كه به نظر ما - عباديّت صلاة جنبهء ذاتى دارد . « 1 » و يا اگر به حائض گفته شود : « لا تسجدي للَّه » ، چون سجود - هم به نظر ما و هم به نظر مرحوم آخوند - عباديّت ذاتى دارد . در چنين مواردى كه بين عباديّت و حرمت مولوى جمع مىشود و مسألهء ارشاد هم در كار نيست ، آيا از نظر ملازمهء عقليهء چه بايد گفت ؟ پاسخ اين است كه عقل ، بهطور وضوح حكم مىكند كه اگر چيزى كه عباديّت ذاتى دارد ، متعلّق نهى مولوى تحريمى قرار گيرد و جنبهء ارشاد هم در كار نباشد ، نهى تحريمى كاشف از مبغوضيّت منهى عنه است و مبغوضِ مولا با اشتمال بر مفسدهء لازم الاجتناب ، انسان را از خدا دور مىكند و نمىتواند مقرّبيت داشته باشد ، و تعدّد عنوان هم در كار نيست . سجود حائض ، هم ذاتاً عبادت است و هم متعلّق نهى تحريمى مولوى قرار گرفته است . پس چگونه مىتواند صحيح باشد ؟ در حالى كه معناى صحّت عبادت ، حصول قرب به سوى خداوند است . لذا در اينجا هم موضوع مسئله قابل تصور است و هم حكم آن از نظر عقل روشن است و ترديدى نيست كه بين حرمت عبادت و فساد آن ملازمه وجود دارد . آيا نهى تنزيهى كراهتى متعلّق به خود عبادت « 2 » نيز مستلزم فساد آن است ؟ ما وقتى اصل بحث « دلالت نهى بر فساد » را مطرح مىكرديم ، گفتيم : دايرهء بحث ، عموميت داشته و علاوه بر نهى تحريمى ، شامل نهى تنزيهى كراهتى هم مىشود ولى در ارتباط با مثال تعلّق نهى كراهتى به ذات عبادت با مشكل برخورد كرديم . در آنجا
هامش
( 1 ) - بر خلاف مرحوم آخوند كه ذاتى بودن آن را قبول ندارند .
( 2 ) - نه اينكه متعلّق به خصوصيات آن باشد ، مثل صلاة در حمّام .