به عنوان عبادت ، بحثى صغروى است و ارتباطى با ما نحن فيه ندارد . بحث ما يك بحث كبروى است . مرحوم آخوند در خاتمهء اين مقدّمه مىفرمايد : گاهى نهى ، به خود عبادت تعلّق مىگيرد ولى به خاطر جزء يا شرط يا وصف - ملازم يا غير ملازم - آن عبادت ؛ و در اينجا تعلّق نهى به دو صورت است : 1 - واسطه در ثبوت : و آن در صورتى است كه حقيقتاً خود عبادت ، منهى عنه باشد ولى واسطهء آمدن اين نهى حقيقى ، عبارت از جزء يا شرط يا وصف باشد . 2 - واسطه در عروض : و آن در صورتى است كه تعلّق نهى به عبادت ، به صورت مجازى باشد و آنچه حقيقتاً متعلّق نهى قرار گرفته همان واسطه - يعنى جزء يا شرط يا وصف عبادت - است . مرحوم آخوند مىفرمايد : بنا بر هر دو تقدير ، حكم مسئله روشن است . در مورد واسطه در ثبوت ، خودِ عبادت ، منهى عنه است ، اگرچه وساطت جزء يا شرط يا وصف ، سبب تعلّق نهى به عبادت گرديده است . همانطور كه تغيّر ماء ، سبب مىشود كه ماء ، حقيقتاً اتصاف به نجاست پيدا كند . امّا در مورد واسطه در عروض ، خودِ عبادت ، منهى عنه نيست . اين مانند حركت جالس سفينه است كه متحرك حقيقى عبارت از نفس سفينه است و اسناد تحرك به جالس سفينه ، بر سبيل مجاز است . پس در اين صورت ، منهى عنه حقيقى همان جزء يا شرط يا وصف است . « 1 » نتيجهء بحث در مقدّمهء نهم : از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه بيان مرحوم آخوند در اين مقدّمه هيچ ربطى به مسألهء اصولى ما - كه به عنوان بحث كبروى است - ندارد . پس از فراغت از مقدّمات ، وارد اصل بحث مىشويم :
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 292 - 294