معاملات ، اصالة الفساد حاكم است و مقتضاى آن ، فساد عبادت يا معاملهء منهى عنه است .
مقدّمهء نهم : اقسام نهى متعلّق به عبادت
مرحوم آخوند در اينجا مقدّمهء مفصّلى را مطرح كردهاند كه هيچگونه ارتباطى به جهت مورد بحث ما ندارد . ايشان مىفرمايد : متعلّق نهى در عبادات ، بر پنج قسم است : 1 - نفس عبادت ، مثل نهى متعلّق به صلاة در ايام حيض ، 2 - جزء عبادت ، مثل نهى متعلّق به قرائت سورهء سجدهدار در نماز ، 3 - شرط عبادت ، كه خارج از حقيقت عبادت است ولى تقيّدِ عبادت به آن شرط مدخليت دارد ، 4 - وصف عبادت ، كه عنوانى غير از نفس عبادت و جزء و شرط آن است . و اين بر دو قسم است : الف : وصف ملازم ، بهگونهاى كه انفكاك بين آن وصف و موصوف امكان ندارد ، مثل جهر و اخفات نسبت به قرائت . ب : وصف مفارق و غير ملازم ، كه انفكاك بين آن وصف و موصوف امكان دارد ، مثل غصبيت براى اكوان صلاة ، در مثال صلاة در دار غصبى . مرحوم آخوند سپس وارد بحث در اقسام پنجگانه شده مىفرمايد : امّا قسم اوّل ، كه نهى به ذات عبادت تعلّق گرفته باشد ، همين محل بحث ماست ، كه آيا نهى آن دلالت بر فساد مىكند يا نه ؟ امّا قسم دوّم ، كه نهى به جزء عبادت تعلّق گرفته باشد و آن جزء فاسد و باطل شود ، آيا بطلان جزء ، به كلّ هم سرايت مىكند يا نه ؟ مىفرمايد : اگر اين شخص ، بر همان جزء منهى عنه اكتفاء بكند - مثلًا در نماز ، بعد از حمد ، سورهء سجدهدار بخواند - عبادت او باطل است ولى اگر بر جزء منهى عنه اكتفاء