نهى از جهر به قرائت بشود ، بازگشتش به اين است كه آن موصوف ، با اين وصف ، منهى عنه است ، چون فرض اين است كه بين وصف و موصوف نمىتوان تفكيك كرد ، لذا نهى از وصف سرايت مىكند به موصوف ، بلكه در حقيقت ، موصوف است كه منهى عنه مىشود . يعنى نهى از جهر به قرائت ، به نهى از « قرائت جهرى » برگشت مىكند و به عبارت ديگر : به نهى از جزء عبادت ، برگشت مىكند و اين ، صغرى براى نهى از جزء عبادت مىشود . ما از مرحوم آخوند سؤال مىكنيم : اين چه ربطى به بحث ما دارد ؟ بحث ما در اصول ، بحث كبروى است . ما نمىخواهيم بحث كنيم كه كجا عبادت ، متعلّق نهى است و كجا متعلّق نهى نيست . ما مىخواهيم ببينيم آيا نهى متعلّق به عبادت مقتضى فساد عبادت است يا نه ؟ تازه اين در صورتى است كه ما فرمايش ايشان را در اينجا بپذيريم كه « اگر متعلّق نهى ، عبارت از جهر به قرائت شد ، اين نهى سرايت به موصوف مىكند و قرائتى كه جزء نماز است منهى عنه مىشود » . ولى فعلًا كارى به درستى يا نادرستى آن نداريم . درهرصورت ، نمىتواند با مسألهء اصولى ارتباط داشته باشد . امّا قسم پنجم ، كه نهى به وصف غير ملازم تعلّق گرفته باشد ، مثل غصبيت براى اكوان صلاة در مسألهء « صلاة در دار غصبى » ، مىفرمايد : قائلين به امتناع اجتماع امرونهى ، در اينجا قائل به سرايت نهى از غصب به عبادت مىباشند ولى قائلين به جواز اجتماع امر و نهى مىگويند : « نهى از غصب ، ارتباطى با عبادت ندارد .
عبادت ، در جاى خودش مأمور به است و غير مأمور به نيست و غصب هم در محدودهء خودش ، منهى عنه است و غير منهى عنه نيست و هيچكدام به حدّ و مرز ديگرى سرايت نمىكند . ما از مرحوم آخوند سؤال مىكنيم : سرايت كردن و سرايت نكردن ، چه ربطى به بحث ما دارد ؟ قائل به سرايت ، معتقد است كه نهى به عنوان عبادت تعلّق گرفته و منكر سرايت معتقد است نهى به عنوان عبادت تعلّق نگرفته است و تعلّق و عدم تعلّق نهى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 477
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٧٧