تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
« ناقص » را نمىتوان به آن اطلاق كرد . در نتيجه موارد استعمال « صحيح و فاسد » و « تام و ناقص » در استعمالات عرفيّه با يكديگر فرق دارند . امام خمينى رحمه الله سپس مىفرمايد : آنچه انسان از تتبع استعمالات كلمهء تامّ و ناقص استفاده مىكند و ارتكاز عرفى هم با آن مساعدت دارد ، اين است كه شىء موصوف ، اگر مركّبِ مشتمل بر اجزاء و شرايط باشد و آن شىء ، همهء خصوصيات را دارا باشد ، كلمهء « تامّ » و اگر فاقد بعضى از اجزاء يا شرايط باشد ، كلمهء « ناقص » به كار برده مىشود ، مثل انسان ، ساختمان و . . . و در اين‌گونه موارد عنوان « صحيح و فاسد » به كار برده نمىشود . و آنچه از تتبع موارد استعمال « صحّت و فساد » به دست مىآيد اين است كه صحّت در جايى استعمال مىشود كه فردِ متّصف به صحّت ، داراى نوعى باشد كه آن نوع داراى اثر و فايده‌اى است ، در اين صورت به فردى كه اثر مترتب بر نوع را دارا باشد ، « صحيح » و به فردى كه آن اثر را دارا نباشد ، « فاسد » اطلاق مىشود . مثلًا پرتقال ميوه‌اى است كه به حسب نوعش داراى اثر و خاصيت و غرض مطلوبى است . حال اگر پرتقالى واجد اين خصوصيات بود ، عنوان « سالم » يا « صحيح » برآن اطلاق مىشود ، اما اگر بعضى از اين خواصّ يا همهء آنها را از دست داد ، عنوان « فاسد » برآن اطلاق مىشود . و در اينجا نمىتوان آن را « ناقص » ناميد . همان‌طور كه در صورت واجد بودن خصوصيات ، نمىتوان آن را تامّ ناميد . در نتيجه « صحّت و فساد » در استعمالات عرفيه ، ربطى به تركيب و اجزاء و شرايط ندارد ولى « تام و ناقص » در ارتباط با تركيب و اجزاء و شرايط است . پس اين‌ها از نظر عرف از هم جدا هستند . سپس مىفرمايد : بعيد نيست كه بگوييم : تقابل اين‌ها نيز با هم فرق مىكند . تقابل تام و ناقص ، تقابل عدم و ملكه است ، يعنى « ناقص » به آن « غير تام » ى مىگويند كه شأنيت تامّ بودن را دارا باشد . مثلًا خانه‌اى كه از زير دست بنّاء بيرون آمده ، شأنيت تمام بودن را داراست ، لذا اگر در خارج ، بعضى از خصوصيات را دارا نبود به آن