معاد و مسائل مربوط به آن بحث مىكند ، لذا عبادتى را صحيح مىداند كه استحقاق عقوبتى به دنبال آن نباشد و اين عبادتى است كه موافق با دستور خداوند باشد . به عبارت ديگر : چون متكلم در ارتباط با استحقاق عقوبت و عدم آن بحث مىكند ، صحّت صلاة را به معناى موافقت امر ، كه لازمهء عدم استحقاق عقوبت - و يا بالاتر از آن : « لازمهء استحقاق مثوبت » - است تفسير مىكند . پس متكلّم هم عبادت صحيح را به معناى عبادت تامّ مىداند و صحّت را به معناى تماميت معنا مىكند ولى تماميتى كه او دنبال مىكند ، به اين معناست كه در قيامت استحقاق عقوبت در كار نيست بلكه به جاى آن استحقاق مثوبت در كار است . و يا طبيب ، انسانى را صحيح مىداند كه مزاج او صحيح باشد . صحّت مزاج به معناى اعتدال و عدم انحراف مزاج است . و فساد مزاج به معناى خارج شدن از اعتدال و پيدا شدن حالت انحراف براى مزاج است . مرحوم آخوند مىفرمايد : در حقيقت ، طبيب نيز مزاج صحيح را به مزاج تام و مزاج فاسد را به مزاج ناقص معنا مىكند ولى صحّت و تماميت نزد طبيب غير از صحّت و تماميت نزد فقيه و متكلم است . خلاصهء فرمايش مرحوم آخوند اين است كه صحّت و فساد ، در عرف و لغت و همهء علوم - كه صحّت و فساد در آنها به كار مىرود - به معناى تماميت و نقص است ولى با توجه به اينكه آثار مطلوب نزد هريك از علوم ، با همديگر تفاوت دارد ، به حسب ظاهر ملاحظه مىشود كه تعريفات اينها اختلاف دارد در حالى كه به حسب باطن هيچگونه مغايرتى بين اينها وجود ندارد . همانطور كه مغايرتى بين تعريف اينها و عرف و لغت وجود ندارد . بر اساس مبناى مرحوم آخوند بايد بگوييم : تقابل ميان صحّت و فساد - همانند تقابل ميان تماميت و نقص - تقابل عدم و ملكه است . يعنى ناقص به چيزى گفته مىشود كه شأنيت تام بودن را دارا باشد ولى بالفعل تماميت نداشته باشد . اما اگر چيزى شأنيت تام بودن را دارا نباشد ، نمىتوان عنوان ناقص را برآن اطلاق كرد . بنابراين
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 445
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٤٥