تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
فاسد را به چيزى مىتوان اطلاق كرد كه : اولًا : امرى عدمى باشد . « 1 » ثانياً : شأنيت وجودى بودن را دارا باشد . و الّا تقابل آن ، تقابل سلب و ايجاب خواهد بود . « 2 »

اشكال امام خمينى رحمه الله به مرحوم آخوند :

امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : صحّت و فساد در لغت و عرف به معناى تماميت و نقص نيست ، مثلًا اگر ساختمانى واجد همهء خصوصيات باشد ، از آن به تامّ و اگر فاقد بعضى از خصوصيات باشد از آن به ناقص تعبير مىكنند . تعبير به تماميت و نقص يك تعبير مرتكز عرفى نزد ماست ولى در اينجا نمىتوانيم به جاى تام و ناقص ، از تعبير صحيح و فاسد استفاده كرده و خانهء تمام را صحيح و خانهء ناقص را فاسد بناميم . و يا مثلًا به انسانى كه از ابتداى تولدش فاقد بصر باشد ، ناقص الخلقة و به انسانى كه همهء اعضا و جوارح را داراست تامّ الخلقة مىگوييم . در اينجا تعبير به تماميت و نقصان ، تعبير درست و رايجى است در حالى كه در اينجا نمىتوان « تام و ناقص » را برداشته و به جاى آن « صحيح و فاسد » را قرار داد . بله ، اگر كسى فاقد بصر باشد ، چنانچه خود بصر را موصوف براى فساد قرار دهيم مىگوييم : « چشم اين شخص ، فاسد است » . امّا اگر موصوف را خود انسان قرار دهيم ، نمىتوانيم - به لحاظ فقدان بصر - خود شخص را « فاسد » بناميم . در حالى كه بدون اشكال عنوان نقص را مىتوانيم به او نسبت دهيم . در مقابل ، مواردى را ملاحظه مىكنيم كه كلمهء « فاسد » را مىتوان استعمال كرد ولى كلمهء « ناقص » را نمىتوان استعمال كرد ، مثلًا بر ميوه‌اى كه در اثر مرور زمان يا حرارت و امثال آن تغيير كرده ، عنوان « فاسد » اطلاق مىشود ولى عنوان
هامش
( 1 ) - زيرا در تقابل بين عدم و ملكه ، يك طرف ، وجودى و يك طرف ، عدمى است ولى عدمى كه شأنيت وجودى بودن را دارا باشد . ( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 287 290