وجود - كه عبارت از « وجوب » است - مىباشد . يعنى در تقدّم عِلِّى ، وجوب وجود ، تقدّم بر معلول دارد . و مقصود از « وجوب وجود » همان ضرورت و لزوم وجود است . سپس مىفرمايد : تقدّم طبعى داراى اقسامى است : قسم اوّل : متقدّم ، در تشكيل قوام متأخّر نقش داشته باشد ، مثل تقدّمى كه جزء نسبت به كلّ دارد . قسم دوّم : متقدّم ، عنوان مؤثريت داشته باشد ، مثل تأثيرى كه مقتضى نسبت به مقتضى دارد . مثلًا تقدّم نار بر احراق تقدّم طبعى است . قسم سوّم : متقدّم ، در تصحيح فاعليت فاعل نقش داشته باشد . مثلًا اگر نار بخواهد در احراق اثر كند ، بايد وضع و محاذات خاصّى داشته باشد كه ما از آن به شرط تعبير مىكنيم . قسم چهارم : متقدّم ، متمّم قابليت قابل باشد ، مثلًا جسمى كه نار مىخواهد در احراق آن تأثير كند ، بايد مرطوب نباشد . مرطوب نبودن ، به عنوان متمّم قابليت قابل مطرح است و تقدّم طبعى بر احراق دارد . مرحوم اصفهانى مىفرمايد : ما نحن فيه داخل در قسم چهارم است . اگر جسمى بخواهد معروض بياض واقع شود ، در صورتى قابليت به مرحلهء كمال و تمام مىرسد كه اين جسم در زمان فعلى معروض سواد نباشد . چون جسمى كه معروض سواد است ، مانند جسمى است كه واجد رطوبت است و مانع از تماميت قابليت قابل است . به عبارت ديگر : عدم اتصاف جسم به بياض ، متمّم قابليت جسم براى عروض سواد برآن مىباشد . مرحوم اصفهانى سپس به انتقاد از كلام مرحوم آخوند مىپردازد . براى روشن شدن مطلب ، لازم است ابتدا كلام مرحوم آخوند را مطرح مىكنيم : يكى از راههايى كه مرحوم آخوند براى نفى مقدّميت مطرح مىكند ، مسألهء دور است . ايشان - در مقابل قائلين به اقتضاء - مىفرمايد : در مسألهء ضدّين - مثل سواد و بياض - اگر گفته شود : « سواد ، توقف بر عدم بياض دارد ، چون يكى از امورى كه تحقّق شىء برآن توقف دارد ، عبارت از عدم مانع مىباشد و بياض ، مانع از سواد است » ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 44
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٤