نهى در باب معاملات ، ظاهر در ارشاد به فساد معامله است نهى در « لا تبع ما ليس عندك » غير از نهى در « لا تشرب الخمر » است . « لا تشرب الخمر » ظهور در زجر از ارتكاب شرب خمر دارد ولى « لا تبع ما ليس عندك » به اين معنا نيست كه اگر شما مال غير را فروختيد ، عمل حرامى مرتكب شدهايد ، بلكه مىخواهد بفرمايد : اگر مال غير را بدون اذن صاحبش فروختى ، اين معامله باطل است و اثر در نقل و انتقال و تمليك و تملّك ندارد » . ما فعلًا كارى نداريم كه آيا اين حرف صحيح است يا نه ؟ ولى مىخواهيم بگوييم :
« يقتضي را نمىتوان در مورد ظهور در ارشاد به فساد به كار برد . ارشاد چه ربطى به سببيّت و تأثير دارد ؟ ارشاد ، واقعيتى را حكايت مىكند ، وقتى طبيبى امر ارشادى براى مريض خود صادر مىكند و مىگويد : « فلان دارو را استفاده كن » ، از يك واقعيت حكايت مىكند ، يعنى اگر بخواهى سلامتى خودت را به دست آورى بايد اين دارو را مورد استفاده قرار دهى . ما نمىتوانيم بگوييم : « امر طبيب ، علّت مؤثر در سلامت مريض است » . همچنين اگر ما كلمهء « يقتضي » را برداشته و به جاى آن كلمهء « يدلّ » را بگذاريم ، باز هم با اشكال مواجه مىشويم ، زيرا : اوّلًا : در اين صورت چون فاعل « يدلّ » عبارت از نهى است و نهى از مقولهء لفظ است ، لازم مىآيد كه يك دلالت لفظى وضعى در كار باشد . پس بايد محدودهء دلالت را مربوط به عالم لفظ دانست . در حالى كه بعضى گفتهاند : اگر نهى متعلّق به عبادت شود ، از آن استفادهء فساد مىكنيم ، زيرا وقتى نهى متعلّق به عبادت شد ، معنايش اين است كه اين عبادت ، مبغوض مولاست و عقل مىگويد : چيزى كه مبغوض مولاست نمىتواند عبادت و مقرِّب مولا باشد . چيزى كه انسان را از ساحت مولا دور مىكند ، چگونه مىتواند مقرِّب انسان به سوى مولا باشد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) - بههمينجهت در مسألهء اجتماع امر و نهى در صلاة در دار غصبى ، مرحوم بروجردى با وجود اينكه قائل به جواز اجتماع امر و نهى بودند ولى صلاة در دار غصبى را باطل مىدانستند و حضرت امام خمينى رحمه الله نيز تا حدّى تمايل به اين مطلب داشتند ولى ما آن را نپذيرفتيم و گفتيم : « بنا بر قول به جواز اجتماع ، نمىتوان صلاة در دار غصبى را محكوم به بطلان كرد » . امّا در ما نحن فيه فرض اين است كه خود عبادت منهى عنه است ، مثل صلاة حائض - بنا بر اينكه حرمت ذاتيه داشته باشد - و اين قائل مىگويد : « چنين عبادتى مبغوض مولاست و عقل مىگويد : « چنين عبادتى نمىتواند صحيح باشد » .