مثلًا در « إن جاءك زيدٌ فأكرمه » ، اگر در مورد مجىء زيد شك كرديم ، اين شك ، به شك در وجوب اكرام برگشت كرده و اصالة البراءة پياده مىشود . بر اين اساس كسانى كه در خطابات عامّه قائل به انحلال هستند و مسئله قدرت و علم و ساير جهات را به عنوان شرط مطرح مىكنند ، اگر در مورد يك خطاب عمومى ، كسى شك كند كه آيا قدرت بر انجام مأمور به دارد يا نه ؟ طبق قاعده بايد اصالة البراءة را جارى كند ، چون شك در تحقّق شرط تكليف ، به شك در خود تكليف برگشت كرده و شك در تكليفْ مجراى اصالة البراءة است . در حالى كه مشهور در مورد شك در قدرت ، اصالة الاحتياط را مطرح مىكنند و مىگويند : « كسى كه شك در قدرت دارد ، واجب است احتياط كند » . چه فرقى بين شك در قدرت و شك در مجىء زيد در مثل « إن جاءك زيدٌ فأكرمه » وجود دارد كه در يكى اصالة الاحتياط و در ديگرى اصالة البراءة را پياده مىكنند ؟ راهى غير از اين نيست كه ما مسئله قدرت را از شرطيت خارج كرده و بگوييم :
« تكاليف عامّه ، شامل غير قادر هم مىشود ولى عجز او مانع از اين است كه استحقاق عقوبت گريبان او را بگيرد » و با احراز اصل تكليف و شك در وجود مانع ، نمىتوان اصالة البراءة را جارى كرد ، بلكه اينجا جاى اصالة الاحتياط است . و جريان اصالة الاحتياط ، جز با قول به عدم انحلال سازگار نيست ، زيرا بنا بر قول به انحلال بايد اصالة البراءة را جارى كرد چون در صورت انحلال ، هريك از افراد مكلفين ، تكليف مستقلى داشته و در خطابات شخصيّه ، قدرتْ يكى از شرايط تكليف است و شك در قدرت ، منجرّ به شك در اصل مشروط - يعنى تكليف - شده و اصالة البراءة جارى مىشود . شاهد دوّم : اگر كسى در جميع وقت يك نماز ، در خواب بود ، از نظر فقهى قضاى نماز بر او واجب است ، در حالى كه اگر ما قائل به انحلال شويم بايد بگوييم : « كسى كه در جميع وقت ، نائم است ، تكليفْ نمىتواند به او توجّه پيدا كند و اداء نماز ، براى او واجب نمىباشد چون نائم را نمىتوان مخاطب به خطاب شخصى نمود ، پس « اقض ما فات » هم نمىتواند گريبان او را بگيرد ، چون چيزى از او فوت نشده است تا قضايش بر او واجب باشد » .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 405
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٠٥