به قيد برسد . در نتيجه اگر وجودى مقيّد به زمان خاصّى شد ، در ناحيهء عدم ، تقيّد به اين زمان خاص مطرح نيست . بلكه در ناحيهء عدم ، نبودن اين مقيّد مطرح است . و اين داراى دو مصداق است : گاهى ذات مقيّد ، وجود دارد ولى قيد نيست و گاهى ذات مقيّد وجود ندارد تا بخواهد نوبت به قيد برسد . مرحوم قوچانى در مقدمهء دوّم فرمود : « متضادان در صورتى قابل اجتماع نيستند كه مسألهء وحدت زمان و وحدت رتبه را در آنها ملاحظه كنيم » . حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : ترديدى نيست كه متضادان دو امر وجودى هستند كه در زمان واحد جمع نمىشوند امّا اين كه وحدت رتبه هم شرط باشد ، در كلام مرحوم قوچانى دليلى براى آن ذكر نشده است . و ما نحن فيه - يعنى بحث ضد - بر مسألهء تقدّم رتبى دور مىزند . قائلين به مقدّميّت مىگويند : « از طرفى بين ضدّين ، تمانع تحقّق دارد و از طرفى عدم المانع به عنوان يكى از اجزاء تشكيلدهندهء علّت و يكى از مقدّمات آن است . از كنار هم گذاشتن اين دو ، نتيجه مىگيريم كه « عدم أحد الضدين - بعنوان عدم المانع - مقدّمة لوجود الضدّ الآخر » . از اين گذشته ، تقدّم مجموعهء علّت تامّه بر معلول ، تقدّم رتبى است نه زمانى . و بين علّت و معلول تقارن زمانى وجود دارد . امام خمينى قدس سره ، خطاب به مرحوم قوچانى مىفرمايد : شما بيش از اين ثابت نكرديد كه متضادّان در زمان واحد قابل اجتماع نيستند ، امّا كجاى دليل شما اثبات مىكند كه اينها از نظر رتبه هم در يك رتبه هستند ؟ خصوصاً با توجه به اين كه مسألهء تقدّم زمانى ، امرى محسوس و قابل رؤيت است ، امّا تقدّم و تأخّر رتبى ، امر محسوسى نيست بلكه مسألهاى عقلى است كه براساس ملاكات عقليّه مطرح مىشود . مثلًا در باب علّت و معلول ، عقل مىگويد : « علّت ، موجد معلول است ، بههمينجهت در رتبهء مقدّم بر معلول قرار دارد » . در مورد تقارن رتبى نيز همينطور است ، مثلًا اگر علّت واحدى داراى دو معلول در عرض هم باشد ، عقل نسبت به علّت ، تقدّم رتبى و نسبت
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٩