تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
ملاحظه شود . ايشان مىفرمايد : تعبير « عدم بدلى » را كه در متناقضين به كار برديم ، در مورد متضادّين نيز مطرح مىكنيم . يعنى سفيدى با آن سياهى متضادّ است كه اگر اين سفيدى نبود ، سياهى جاى آن را پر مىكرد . و الّا بين مطلق سفيدى و مطلق سياهى تضادّى تحقّق ندارد . در نتيجه هم در متناقضين و هم در متضادين ، اتحاد رتبه - در مسائلى كه جنبهء رتبى دارند - و وحدت زمانى - در مسائلى كه زمانى هستند - در كار است . مرحوم قوچانى سپس مىفرمايد : با انضمام اين دو مطلب ، مىتوان بطلان ادعاى قائل به اقتضاء را ثابت كرد . قائل به اقتضاء ادعا مىكند كه ازاله متوقف بر ترك صلاة است و ترك صلاة به عنوان مقدّمه براى ازاله و در رتبهء قبل از آن قرار دارد . ما در پاسخ قائل به اقتضاء مىگوييم : « ازاله و صلاة ، متضادّ با يكديگرند و لازمهء تضادّ اين است كه اين دو در رتبهء واحدى باشند و از نظر زمانى نيز تأخّر و تقدّمى بين آنها نباشد » ، امّا اين مطلب براى اثبات بطلان كلام قائلين به اقتضاء كافى نيست ، براى اين كه مدّعاى قائل به اقتضاء اين نبود كه صلاة و ازاله در دو رتبه هستند بلكه او مىگفت : « بين ترك صلاة و فعل ازاله ، تقدّم و تأخّر است و ترك صلاة در رتبهء مقدّم بر فعل ازاله است » . لذا ما بايد از بخش اوّل كلام خودمان - كه مىگفتيم : « متناقضين ، در رتبهء واحدى هستند » - نيز استفاده كنيم و بگوييم : « همان‌طور كه صلاة و ازاله ، متضادّ با يكديگر و در رتبهء واحدى هستند ، صلاة و ترك صلاة هم متناقض با يكديگر و در رتبهء واحدى هستند در نتيجه ، بايد ازاله با ترك صلاة در رتبهء واحدى باشند ، زيرا ترك صلاة ، نقيض فعل صلاة و در رتبهء آن است و فعل صلاة هم متضادّ با ازاله و در رتبهء آن است پس ترك صلاة ، در رتبهء ازاله خواهد بود » . پس با انضمام اين دو به يكديگر استدلال تمام مىشود نه آن‌گونه كه ظاهر كلام مرحوم آخوند بود كه مىخواست با تشبيه متضادّان به متناقضان مسئله را تمام كند ، زيرا ممكن است كسى به ايشان بگويد : « شما چه دليلى بر اين تشبيه داريد ؟ » امّا با