استحباب مسئله را چگونه حل مىكند ؟ اصلًا وجوب و استحباب را چگونه معنا مىكند ؟
هر دو ، ارادهء مظهَره و متعلق به بعث است و زجرى در كار نيست . چارهاى نيست جز اين كه گفته شود : « وجوب ، عبارت از ارادهء قويهء مظهَرهء متعلق به بعث و استحباب عبارت از ارادهء غير قويهء مظهَرهء متعلق به بعث است » . پس هر دو متعلق به بعث است و اختلاف آنها در شدت و ضعف است . آيا در شدت و ضعف مىتوان دو ماهيت را مطرح كرد ؟
شدت و ضعف - حتى در باب وجود و همهء كليات مشككه - تحت يك ماهيت مىباشند . در ارتباط با حقيقت وجود - با اين كه مسألهء وجوب وجود و امكان وجود قابل مقايسه نيستند و بين آنها كمال فاصله وجود دارد - اين گونه نيست كه وجود در باب ممكن معناى خاصى و در باب واجب معناى ديگرى داشته باشد و حقيقت وجود در ارتباط با ممكن و واجب ، دو حقيقت باشد . پس بر اساس اين احتمال نمىتوان مسألهء تضاد بين احكام را مطرح كرد .
احتمال دوم : حكم ، ارتباطى با اراده ندارد . بلكه حكم عبارت از بعث و زجر مولاست
ولى بعث و زجر بر دو قسم است : تكوينى خارجى و اعتبارى . بعث و زجر تكوينى به اين معناست كه مولا دست عبد را بگيرد و او را به كارى وادار كرده يا از عملى ممانعت كند . و اين ارتباطى به بحث ما ندارد . اما بعث و زجر اعتبارى با « افعل » و « لا تفعل » تحقق پيدا مىكند يعنى مولا دستورى صادر كند و عبد خود را نسبت به انجام كارى تحريك كرده يا از انجام كارى بازدارد . بعث اعتبارى را وجوب و زجر اعتبارى را حرمت مىنامند . بر اساس اين تفسير ، حكم هيچگونه ارتباطى با اراده ندارد . « 1 » اين احتمال را ما در مواضع متعددى مطرح كرديم .
هامش
( 1 ) - يعنى اراده ، در عنوان حكم مطرح نيست ، نه اين كه بعث يا زجر بدون اراده امكان داشته باشد .