جا همان بعث و زجر است . مرحوم نائينى قائل به چنين معنايى است . بررسى احتمال اول : اگر ارادهء متعلق به بعث را وجوب و ارادهء متعلق به زجر را حرمت بناميم آيا تعريف متضادين در مورد وجوب و حرمت صادق است ؟ ارادهء متعلق به بعث و ارادهء متعلق به زجر ، دو ماهيت نوعيه يا حتى دو صنف از اراده هم نيستند بلكه دو شخص از اراده مىباشند ، زيرا در باب اراده گفته مىشود :
« تشخص اراده ، به مراد است » و كسى نمىگويد : « تنوع اراده ، به مراد است » ، تا مراد ، در نوعيت اراده نقش داشته باشد . بلكه مراد در شخصيت اراده نقش دارد . قيام و قعود ، دو امر متضادند ولى ارادهء متعلق به قيام با ارادهء متعلق به قعود ، متضاد نيستند ، زيرا آنها دو نوع از اراده نيستند . درست است كه قيام و قعود متضادند ولى قيام و قعود در تشخص اراده نقش دارند . نه در تنوع آن ، به طورى كه ارادهء متعلق به قيام ، نوعى از جنس اراده باشد و ارادهء متعلق به قعود ، نوع ديگرى از جنس اراده باشد . اراده ، مانند علم است .
تشخّص علم ، به معلوم است ، اما اختلاف و تضاد معلومها با يكديگر سبب نمىشود كه علم دو ماهيت پيدا كند . علم ، يك ماهيت دارد ، خواه متعلق به اين معلوم شود يا متعلق به معلوم ديگرى كه مباين با اين معلوم است . تعلق علم و اضافهء آن به معلومات مختلف سبب تغيير ماهيت علم نمىشود . بلكه تشخصات علمى فرق مىكند همانطور كه زيد و عَمرو و بكر ، در جهات شخصيه با هم تباين كامل دارند ولى در عين حال زيد و عَمرو دو ماهيت نوعيه نيستند بلكه تحت نوع واحد - يعنى ماهيت انسان - مىباشند . پس اختلاف مراد و اختلاف معلوم سبب نمىشود كه در ماهيت اراده يا علم تغييرى به وجود آيد . از اين گذشته ، قائل به تضاد بين احكام همانطور كه بين وجوب و حرمت قائل به تضاد است بين وجوب و استحباب هم قائل به تضاد است . آيا در ناحيهء وجوب و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 370
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٧٠