در كار باشد و معناى تشكيل صغرى و كبرى اين است كه موضوع براى قبح ، عبارت از يك عنوان كلى است و اين عمل به جهت مصداق بودن براى آن عنوان كلى ، اتصاف به قبح پيدا مىكند و اگر انطباق در كار نبود ، اين عنوان نمىتوانست اتصاف به قبح داشته باشد . در عنوان حسن نيز همينطور است . اگر كسى لطفى در حق يتيمى انجام دهد مىگوييم : « هذا العمل حسن » و وقتى از دليل آن سؤال شود مىگوييم : « لأنّه إحسان إلى الغير و الإحسان حسن » . بنابراين در قضيهء « هذا قبيح » و « هذا حسن » ، قبح و حسن ، روى هذا نرفته ، بلكه بر كلى مسئله - يعنى ظلم و احسان - مترتب شده است . همين امر است كه ما نحن فيه را از مسألهء « الجسم أبيض » جدا مىكند . در « هذا الجسم أبيض » واسطهاى در كار نيست و عنوان ابيض بر خود « هذا » مترتب شده و ديگر از علت آن سؤال نمىشود و كبراى كلى در مورد آن وجود ندارد و اين « هذا » بودن در مسألهء تضاد نقش دارد . اگر « هذا » بودن محفوظ باشد ، جاى تضاد هست ، « هذا الجسم الأبيض » نمىتواند « الأسود » هم باشد . اما اگر « الجسم » را به صورت كلى فرض كرديم ، در آنِ واحد هم مىتواند ابيض باشد و هم اسود ، زيرا آنچه معروض بياض است ، جسم است و آنچه معروض سواد است هم جسم مىباشد . در معروضيت جسم ، هر دو مشتركند ولى فرقشان اين است كه « هذا الجسم معروض للبياض » و « ذاك الجسم معروض للسواد » يعنى در هذا و ذاك بين آنها مغايرت تحقق پيدا مىكند . پس در باب تضاد ، مسألهء « هذا » بودن دخالت دارد و مشار اليه معين - كه متشخص به خصوصيات فرديه است - نمىتواند در آن واحد هم معروض سواد و هم معروض بياض باشد . حال به سراغ ما نحن فيه مىرويم . ما نحن فيه مانند مسألهء سواد و بياض نيست ، زيرا وقتى ما مىخواهيم « صلاة در دار غصبى » را متصف به مصلحت ملزمه بنماييم ، « هذا » بودن نقش در آن ندارد بلكه اين مانند حسن و قبح است و مسألهء صغرى و كبرى در كار است . حتى در اينجا دو صغرى و كبرى مطرح است : 1 - هذا العمل صلاة ، و الصلاة مشتملة على المصلحة ، فهذا العمل مشتمل على المصلحة .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 365
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٦٥