تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
نسبت به ماهيت انسان در آنِ واحد هم مىتوان وجود را مطرح كرد و هم عدم را . وجود آن با توجه به جمعيت موجود انسان در جهان و عدم آن با توجه به مصاديقى كه وجود پيدا نكرده‌اند . نسبت ماهيت به وجود و عدم ، مساوى است ، هم عنوان « موجودة » برآن حمل مىشود و هم عنوان « معدومة » و هر دو به لحاظ مصاديق و افراد ماهيت مىباشند ، نه به لحاظ خود ماهيت . بنابراين هيچ مانعى ندارد كه ماهيت انسان در آنِ واحد هم موجود باشد و هم معدوم ، همان‌طور كه نسبت به افراد ماهيت ، با توجه به خصوصيات افراد و تضاد بين آن خصوصيات ، ماهيت به همه اين خصوصيات متضاد اتصاف پيدا مىكند . انسان در آنِ واحد هم طويل القامة است ، هم قصير القامة و هم متوسط القامة و هريك از اين اوصاف به لحاظ بعضى از افراد آن مىباشد و نيز انسان در آنِ واحد هم ابيض است ، هم اسود ، هم اصفر و هم احمر و هركدام به لحاظ بعضى از افراد آن است . پس در مرحلهء ماهيت ، اين تضادها مطرح نيست و خود ماهيت - به لحاظ تكثر افراد - اتصاف به اين امور متضاد پيدا مىكند . در نتيجه در قضيهء « هذا الجسم أبيض » آنچه به عنوان موضوع قضيه مطرح است ، ماهيت جسم نيست بلكه موضوع ، جسم خارجى متشخص به خصوصيات فرديه است . و اين جسم خارجى با اتصافش به بياض نمىتواند اتصاف به سواد هم داشته باشد . حال به سراغ مصلحت و مفسده مىرويم . مسألهء مصلحت و مفسده مانند حسن و قبح است . در جملهء « هذا الشيء حسن » ، مسامحه وجود دارد و - به تعبير ديگر - واسطه در كار است ، در حالى كه در « هذا الجسم أبيض » واسطه‌اى در كار نيست . وقتى ما مىبينيم كسى سيلى به گوش يتيم مىزند مىگوييم : « هذا قبيح » و اگر از علت قبح از ما سؤال كنند مىگوييم : « لأنّه ظلم و الظلم قبيح » يعنى موضوع براى قبح را عنوان ظلم قرار مىدهيم و اين عمل چون مصداق ظلم واقع مىشود قبح براى آن ثابت مىشود و اگر چنين صغرى و كبرايى - به عنوان واسطه - در كار نباشد نمىتوانيم به طور مستقيم بگوييم : « هذا العمل الصادر من هذا الشخص قبيح » . بايد صغرى و كبرايى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 364 | الشيخ فاضل اللنكراني