تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
نهى ، كاشف از مفسدهء ملزمه در منهى عنه است و اگر بخواهيم « صلاة در دار غصبى » را هم مأمور به و هم منهى عنه بدانيم بايد ملتزم شويم كه موجود خارجى واحد - يعنى « صلاة در دار غصبى » - هم داراى مصلحت ملزمه و هم داراى مفسدهء ملزمه است و چنين چيزى امكان ندارد كه شىء واحد ، در آنِ واحد و در شرايط واحد ، هم صددرجه مصلحت ملزمهء لازم الاستيفاء و هم صددرجه مفسدهء ملزمهء لازم الاجتناب دارا باشد . به عبارت ديگر : برفرض كه مسألهء حب و بغض را بپذيريم ولى اين جاى ترديد نيست كه تضاد بين مصلحت و مفسده ، همانند تضاد بين سواد و بياض است و همان‌طور كه شىء واحد نمىتواند در آنِ واحد هم معروض سواد باشد هم معروض بياض ، در آنِ واحد نيز نمىتواند هم واجد مصلحت ملزمه و هم واجد مفسدهء ملزمه باشد . اين راه - به حسب ظاهر - بهتر از راه دوم است ، زيرا در آنجا ما ثابت كرديم كه بين حب و بغض با سواد و بياض فرق وجود دارد ، و محبوب بالذات و مبغوض بالذات ، غير از محبوب بالعرض و مبغوض بالعرض است ، همان‌طور كه معلوم بالذات غير از معلوم بالعرض است . و نيز گفتيم « معمولًا حب و بغض ، قبل از تحقق شىء محبوب و مبغوض تحقق پيدا مىكند » ولى در مسألهء مفسده و مصلحت جاى اين حرف‌ها نيست و بالذات و بالعرض نمىتواند پياده شود و مصلحت و مفسدهء قبل از وجود ، معنا ندارد آنچه داراى مصلحت است ، صلاة متحقق در خارج و آنچه داراى مفسده است ، غصب متحقق در خارج است . در نتيجه شباهت مصلحت و مفسده به بياض و سواد ، شباهت تامى است و اين دو عنوان نبايد در آنِ واحد در شىء واحد اجتماع پيدا كنند . پاسخ راه سوم : به‌نظر ما مقايسهء مصلحت و مفسده به بياض و سواد ، مقايسهء درستى نيست ، زيرا : در قضيهء حمليهء « هذا الجسم أبيض » ما نمىخواهيم ماهيت جسم را متصف به ابيض بودن بنماييم و اصولًا در ماهيت ، مسألهء تضاد مطرح نيست . در فلسفه مىگويند : « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي لا موجودة و لا معدومة » به‌همين‌جهت