تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
الآن مىتواند متعلق حب يا بغض يا علم ما قرار گيرد . بلكه در باب علم گاهى علم انسان به امور ممتنع تعلق مىگيرد مثلًا ما كه مىگوييم : « شريك الباري ممتنع » ، بايد شريك الباري را تصور كرده باشيم و تصور ، شعبه‌اى از علم است . « 1 » بنابراين شريك البارى ممتنع ، به عنوان متعلق براى علم ما واقع شده است . ممكن است كسى بگويد : اگرچه اين حرف‌ها قابل انكار نيست ولى چگونه مىشود علم - كه صفت قائم به نفس است - الآن وجود داشته باشد ولى معلوم و مضاف اليه آن بعداً واقعيت پيدا كند ؟ مگر علم از اوصاف ذات الإضافة نيست ؟ در پاسخ مىگوييم : در همان جايى كه معلوم ما در خارج وجود دارد ، معلوم نمىتواند همان موجود خارجى باشد ، موجود خارجى نمىتواند ارتباط با نفس پيدا كند . وجود ذهنى و وجود خارجى قسيم يكديگرند و موجود خارجى - به عنوان موجود خارجى - نمىتواند در ذهن بيايد . ما كه زيد موجود در خارج را تصور مىكنيم ، به اين معنا نيست كه زيد به وجود خارجىاش در ذهن ما بيايد بلكه معنايش اين است كه صورتى از اين موجود خارجى - كه حاكى و مرآت از آن موجود خارجى است - در ذهن ما نقش مىبندد . لذا بزرگان فلاسفه در اين زمينه مىگويند : « در جايى كه علم به يك وجود خارجى تعلق مىگيرد ، دو معلوم وجود دارد : معلوم بالذات و معلوم بالعرض . موجود خارجى ، به عنوان معلوم بالعرض و صورتى كه در ذهن ما نقش بسته - و حاكى از معلوم بالعرض است - به عنوان معلوم بالذات مىباشد » . پس جملهء « من به اين موجود خارجى علم دارم » ، داراى مسامحه است و - بنا بر دقت فلسفى - علم به صورت آن موجود خارجى حاصل شده نه به خود آن . در اين صورت چه فرقى وجود دارد بين اين كه معلوم ما در خارج وجود داشته باشد يا وجود نداشته و در آينده تحقق پيدا كند و يا اين كه - مانند شريك البارى - ممتنع الوجود باشد ؟
هامش
( 1 ) - در منطق مىگويند : العلم إن كان إذعاناً للنسبة فتصديق و إلا فتصوّر .