محبوبيت و مبغوضيت هم مربوط به وجود خارجى است و ربطى به مرحلهء تعلق احكام ندارد كه پاى طبايع به ميان آيد . چگونه مىشود يك موجود خارجى هم محبوبيت براى مولا داشته باشد و هم مبغوضيت ؟ در حالى كه محبوبيت و مبغوضيت ، دو امر متضاد هستند و - همانند سواد و بياض - نمىتوانند در آن واحد ، در شىء واحد اجتماع پيدا كنند . پاسخ راه دوم : اين راه اگرچه ظاهراً راه خوبى است ولى با دقت و تحقيق درمىيابيم كه اين راه نمىتواند تمام باشد و بين حب و بغض با سواد و بياض فرق وجود دارد . اولًا : در مورد سواد و بياض ، اگرچه امكان اجتماع وجود ندارد ولى خصوصيات آنجا را نيز بايد مورد ملاحظه قرار داد . سواد و بياض ، دو واقعيت خارجى هستند . واقعيت خارجى ، منحصر به جوهر نيست بلكه اعراض هم واقعيات خارجيه هستند و معروض آنها هم بايد يك واقعيت خارجى باشد . يعنى جسم تا زمانى كه وجود خارجى نداشته باشد ، نمىتواند معروض بياض و سواد واقع شود . جملهء « الجسم أبيض » به اين معناست كه « الجسم الموجود في الخارج فعلا معروض للبياض فعلًا » . بههمينجهت ممكن نيست كه يك جسم موجود در خارج ، در آن واحد ، هم معروض براى بياض واقعى و خارجى باشد و هم معروض براى سواد واقعى و خارجى . اما حب و بغض - همانند علم - از اوصاف قائم به نفس انسان است . ولى اوصاف قائم به نفس بر دو قسم مىباشند : 1 - اوصافى كه در عين قيام به نفس ، داراى اضافه به خارج نيز هستند ، يعنى داراى متعلّق بوده و با خارج ارتباط دارند . اين اوصاف را به « اوصاف نفسانيهء ذات اضافه » تعبير مىكنند . 2 - اوصافى كه قيام به نفس دارند ولى داراى اضافه به خارج نيستند . اين دسته از اوصاف ، از محل بحث ما خارجند .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 358
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٥٨