علم و حب و بغض از اوصاف دستهء اول مىباشند و بايد در آنها دو جنبه را ملاحظه كرد : يكى قيام به نفس و ديگرى اضافه به خارج . متعلق علم و حب و بغض ، در ناحيهء قيام به نفس ، مثل مسألهء سواد و بياض است ، يعنى اگر نفس تحقق نداشته باشد ، معنا ندارد كه حب و بعض و علم تحقق پيدا كند . اما در ناحيهء اضافه به خارج - كه همان ناحيهء ارتباط به معلوم و محبوب و مبغوض است - اين گونه نيست . يعنى لازم نيست ابتدا شىء در خارج تحقق پيدا كند تا انسان بتواند نسبت به آن حب يا بغض يا علم داشته باشد بلكه در بسيارى از موارد انسان نسبت به چيزى كمال محبت يا بغض را دارد ، در حالى كه آن چيز وجود خارجى ندارد و حتى گاهى وجود خارجى آن امكان ندارد ، زيرا ظرف زمانى آن در آينده است . در مورد علم اين مسئله روشن است ، زيرا مسائل آينده از همينالان براى ما معلوم است به گونهاى كه ما برآن آثارى مترتب مىكنيم . در حالى كه هنوز آينده وجود پيدا نكرده است . در باب اراده نيز يكى از مبادى اراده عبارت از « شوق به مراد » است و اين شوق همان حب است كه ما داريم پيرامون آن بحث مىكنيم . اين اشتياق ، عامل محرك براى تحقق مراد و شىء مورد علاقه است ، در حالى كه زمان آن قبل از وجود خارجىِ مراد است و با اين اشتياق مىخواهيم به شىء مورد علاقهء خود ، وجود خارجى بدهيم . و از اين روشنتر مطلبى است كه در باب تقسيم علل به علتهاى چهارگانه مطرح مىشود . يكى از علل چهارگانه ، عبارت از علت غايى است . علت غايى چيزى است كه انسان عمل را براى رسيدن به آن انجام مىدهد . خصوصيت علت غايى اين است كه در مرحلهء وجود خارجى ، تأخر از معلول دارد ولى در مرحلهء تحقق اين عمل ، تقديم بر عمل دارد . يعنى غايتى كه متعلق حب ماست ، با اين كه از نظر وجود خارجى مترتب بر معلول است ولى از نظر تأثير ، تقدّم بر معلول دارد . پس اشتياق ، قبل از معلول تحقق دارد . در نتيجه اين مطلب بديهى است كه متعلق حب و بغض و علم و امثال اينها ، لازم نيست يك شىء موجود در خارج باشد ، بلكه چيزى هم كه بعداً تحقق پيدا مىكند ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 359
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٥٩