2 - اگر بين دو عنوان ، نسبت تساوى برقرار باشد ، مثل عنوان انسان و عنوان ضاحك ، « 1 » آيا اين مورد مىتواند داخل در محل نزاع باشد ، مثلًا مولا مىتواند بگويد : « أكرم كلّ انسان » و « لا تكرم كلّ ضاحك » ؟ در دورهء قبل در پاسخ اين سؤال گفتيم : در مسألهء ضدّ ، بعضى از راه مقدّميت وارد شده و عقيده داشتند كه « عدم يكى از دو ضدّ ، مقدّمه براى وجود ضدّ ديگر است » امّا مرحوم آخوند مقدّميت را نپذيرفته و از راه ملازمه وارد شدند . ايشان عقيده داشتند كه بين عدم بياض و وجود سواد ، ملازمه تحقق دارد ، ولى مىفرمودند : متلازمين نمىتوانند محكوم به دو حكم الزامى مغاير با يكديگر - مثل وجوب و حرمت - باشند .
بله ، مىشود يكى واجب و ديگرى مستحب يا مباح و يا حتى مكروه باشد . مرحوم آخوند در آنجا مىفرمود : ما قبول داريم كه ترك ازاله ملازم با فعل صلاة است و ترك صلاة هم ملازم با فعل ازاله است ، امّا وجوب ازاله به معناى وجوب ترك صلاة نيست ، بلكه معنايش اين است كه ترك صلاة ، حكم لزومى منافى با وجوب نداشته باشد . امّا حتماً لازم نيست عين حكم يكى از متلازمين ، در ملازم ديگر وجود داشته باشد . بر اساس اين مبنا ، ما نحن فيه نيز همينطور است . انسان و ضحك ، متلازمين مىباشند . ضحك به عنوان عرض خاص مطرح است و معروض آن خصوص انسان است . در اين صورت چگونه ممكن است انسان و ضحك داراى دو حكم لزومى متضاد باشند ؟ پس اين صورت هم از محل نزاع اجتماع امر و نهى خارج است ، ولى خروج آن عكس صورت اوّل است . آنجا جواز اجتماع مسلّم بود و اينجا عدم جواز اجتماع مسلّم است . ولى در اين دوره مطلب ديگرى به نظر مىرسد . بيان مطلب : بعضى در ما نحن فيه قيد مندوحه را شرط مىدانستند و مىگفتند :
« جايى كه مندوحه وجود ندارد - يعنى مكلّف نمىتواند در غير دار غصبى نماز
هامش
( 1 ) - دو عنوان بودن « ضاحك » و « انسان » به اين جهت است كه از شنيدن هركدام از اينها هيچ انتقالى به ديگرى پيدا نمىشود .