به نام حركت - وجود دارد كه همهء مقولات در آن مشتركند . درحالىكه ما گفتيم : « معناى مقوله اين است كه ما فوق آن چيز ديگرى وجود ندارد » . و اگر حركت را به عنوان يك عرض بدانيم كه بر اين مقولاتْ عارض شده است ، لازم مىآيد چيزى كه عرض است - يعنى مقولات - عنوان معروض پيدا كند . در حالى كه اين مقولات عرضيّه ، عرضند و نياز به معروض جوهرى دارند و نمىتوان تصور كرد كه يك عرض بر عرض ديگر عارض شده باشد . چنين چيزى با معناى عرض منافات دارد . معناى عرض عبارت از چيزى است كه تقوّم به معروض جوهرى دارد . بياض ، متقوّم به جسم است . پس چگونه مىشود مقولات نهگانهء عرضيه ، معروض براى عرض ديگرى - به نام حركت - باشند ؟ پس ما ناچاريم بگوييم : « حركت در هر مقوله ، عين همان مقوله است و مغاير با آن نيست تا بخواهيم بحث كنيم كه آيا به عنوان جزء آن مقوله است يا به عنوان عرض برآن مقوله ؟ ذكر اين نكته لازم است كه مقصود از حركت در اينجا ، حركت در مقابل سكون نيست ، بلكه اين حركت داراى معناى دقيقترى - شبيه حركت فلسفى - است كه ناظر به تداوم و استمرار آن مقوله است و شامل سكون هم مىشود . مرحوم نائينى پس از بيان مقدّمات فوق مىفرمايد : ما ابتدا بايد ملاحظه كنيم صلاة و غصب داخل در كدام يك از مقولات نهگانهء عرضيه مىباشند ؟ مىفرمايد : صلاة از مقولهء « وضع » است ، هرچند در حقيقت ركوع و سجود بين من ( مرحوم نائينى ) و صاحب جواهر رحمه الله اختلاف وجود دارد « 1 » ولى اين اختلاف مانع از
هامش
( 1 ) - اختلاف اين است كه صاحب جواهر رحمه الله ركوع و سجود را عبارت از هيئت ركوعى و هيئت سجودى مىداند ولى مرحوم نائينى ركوع را فعل انحناء و سجود را فعل سجده كردن - و قرار دادن مواضع هفتگانه بر زمين - مىداند . طبق مبناى صاحب جواهر رحمه الله ترديدى نيست كه ركوع و سجود از مقولهء وضع است چون وضع به معناى هيئت و حالت است . و بنا بر مبناى مرحوم نائينى هم همينطور است ، اگرچه به وضوح مبناى صاحب جواهر رحمه الله نيست . مرحوم نائينى بنا بر مبناى خود فعل ركوع و سجود را عبارت از اعمال و حالات پشت سر هم مىداند و اينها از مقولهء وضع است . جواهر الكلام ، ج 10 ، ص 74 و 123