طرفى مسألهء تركيب را نفى كرده و از طرفى مقولات نهگانه را مطرح مىكنيد ؟ مرحوم نائينى در پاسخ مىفرمايد : جمع بين اين دو مطلب به اين است كه بگوييم : « ما به الاشتراك اين مقولات ، عين ما به الامتياز آنهاست » . يعنى اينگونه نيست كه اين مقولات داراى دو جزء باشند كه يكى جزء مشترك و ديگرى جزء مميّز باشد بلكه ما به الاشتراك و ما به الامتياز اينها يك چيز است . همانطور كه در نور ضعيف و نور قوى ، فرق وجود دارد ولى اين فرق ناشى از تركّب نيست . اينگونه نيست كه نور ضعيف ، مركّب از نور و ضعف بوده و نور قوى ، مركب از نور و قوّت باشد . و نيز اختلاف بين وجود قوى - يعنى واجب الوجود - و وجود ضعيف - يعنى ممكن الوجود - ناشى از تركّب نيست كه يك جزء آن وجود و جزء ديگر آن قوّت يا ضعف باشد . وجود قوى ، شىء واحد و وجود ضعيف هم شىء واحد است و فرق آنها از ناحيهء تركّب و فرق بين ما به الاشتراك با ما به الامتياز آنها نيست . فرق هست ولى به اين كيفيت كه ما به الاشتراك آنها عين ما به الامتياز آنهاست . مقدّمهء دوّم : اين مقولات اگرچه بسيط هستند ولى بين آنها كمال مغايرت وجود دارد ، زيرا در غير اين صورت لازم مىآيد كه براى آنها مافوقى فرض كنيم و چنين چيزى موجب خروج اين مقولات از عنوان « مقوله بودن » مىشود . درحالىكه عنوان « مقوله » به اين معناست كه چيزى ما فوق آن وجود ندارد . مقدّمهء سوّم : حركت « 1 » در هر مقولهاى عين آن مقوله است ، نه به عنوان ذاتى يا عرضى آن مقوله . زيرا اگر حركت در هر مقولهاى عين آن مقوله نباشد ، لازم مىآيد كه حركتْ - كه مشترك بين مقولات است - يا جزء هر مقوله و يا به عنوان يك عرض - كه برآن مقوله عارض شده - بدانيم و هيچيك از آن دو احتمال قابل قبول نيست ، زيرا :
اگر حركت را جزء هر مقوله به حساب آوريم ، لازم مىآيد كه همهء مقولات در يك جزء مشترك باشند و در اين صورت بايد ملتزم شويم كه ما فوق اين مقولات قدر مشتركى -
هامش
( 1 ) - مراد از حركت به زودى مطرح خواهد شد .