مسألهء اجتماع امر و نهى در محدودهء نفس دو حكم است و مىخواهيم بدانيم آيا اجتماع حكمين جايز است يا نه ؟ و كارى به تعلّق آن دو حكم - و استحالهء آن به جهت عدم مندوحه - نداريم . اين خودش بحثى جداگانه است كه بين اشاعره و ديگران واقع شده است . اشاعره با توجه به اين كه مسألهء حسن و قبح عقلى را نمىپذيرند ، مىگويند :
« مانعى ندارد كه مولا با وجود اين كه حكيم على الاطلاق است ، تكليف به غير مقدور بنمايد . و ما اصل مسألهء حسن و قبح عقلى را نمىپذيريم تا شما بخواهيد چنين چيزى را قبيح بدانيد » . قائلين به حسن و قبح عقلى - در مقابل اشاعره - مىگويند : « تكليف به غير مقدور ، علاوه بر اين كه تكليف به محال است ، به جهت قبيح بودنش نيز داراى استحاله است ، زيرا از جانب حكيم على الاطلاق نمىتواند امر قبيحى صادر شود » . پس اين كه آيا تكليف به غير مقدور ، محال است يا نه ؟ بحث ديگرى است و مسألهء اجتماع امر و نهى ، ارتباطى به آن ندارد . پس اشاعره هم مىتوانند در مسألهء اجتماع امر و نهى شركت كنند و يكى از طرفين را بپذيرند ، زيرا امتناع اجتماع امر و نهى ، مبتنى بر مسألهء قبح نيست . و اشاعره ممكن است به جهت تضادّ و امثال آن قائل به استحالهء اجتماع شود و يا اصلًا استحاله را نپذيرفته و قائل به جواز شود . ممكن است كسى بگويد : ما كه حرف اشاعره را قبول نداريم ، پس كارى به آنها نداريم و غير اشاعره را ملاك قرار مىدهيم . غير اشاعره مىگويند : « نفس تكليف به محال ، داراى استحاله است ، اگرچه اين استحاله - از ناحيهء محال بودن متعلّق - به تكليف سرايت كند » . بنابراين مىتوان بنا بر مبناى غير اشاعره قيد مندوحه را معتبر دانست . در پاسخ مىگوييم : درست است كه غير اشاعره - بنا بر اعتقاد به حسن و قبح - نفس تكليف به محال را محال مىدانند ولى محال بودن در ما نحن فيه غير از
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 278
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٧٨