« ماهيت غصب » است - دارد . اتحاد وجودى بين صلاة و غصب غير از مسألهء حكايت و دلالت است . عنوان غصب فقط از موضوع له خود - كه طبيعت غصب است - حكايت مىكند ، و از افراد و اصناف آن حكايت نمىكند . عنوان صلاة هم فقط از موضوع له خود - كه طبيعت صلاة است - حكايت مىكند و از افراد و اصناف آن حكايت نمىكند . 2 - و اگر بگوييد : « مولا وقتى امر به صلاة و نهى از غصب را مطرح كرده ، مورد تصادق آن دو را ملاحظه نكرده است » . مىگوييم : « در اين صورت ، وجود مورد تصادق چگونه مىتواند فارق بين مسألهء صلاة و غصب با مسألهء سجود براى خدا و سجود براى غير خدا باشد ؟ ممكن است كسى بگويد : اگر بين سجده براى خدا و سجده براى غير خدا فرق نباشد و هر دو - مثل صلاة و غصب - به صورت واحد جنسى مطرح باشند چه مشكلى پيش مىآيد ؟ در پاسخ مىگوييم : در اين صورت لازم مىآيد كه مسألهء « سجود براى خداوند » و « سجود براى غير خداوند » هم در نزاع اصولى مسألهء اجتماع امر و نهى وارد شوند ، در حالى كه هيچيك از كسانى كه مسألهء اصولى اجتماع امر و نهى را مورد بحث قرار دادهاند نيامدهاند بگويند : « صدر و ذيل آيهء « لا تسجدوا للشمس و لا للقمر و اسجدوا للّه الذي خلقهنَّ » قابل جمع نيست » . خلاصه اين كه مرحوم آخوند در عنوان بحث كلمهء « واحد » را مطرح كرده و آن را شامل واحد جنسى هم دانستند . « 1 » سپس « سجود براى خدا » و « سجود براى غير خدا » را خارج از دايرهء واحد جنسى دانستند . در حالى كه ما ملاحظه كرديم راهى براى اخراج اين دو از واحد جنسى وجود ندارد ، پس بايد مسألهء اجتماع امر و نهى شامل مسألهء سجود هم بشود . ولى از طرفى مشاهده مىكنيم كه كسى آن را داخل در اين بحث ندانسته است . پس چه بايد كرد ؟
هامش
( 1 ) - اگرچه ما گفتيم : « كلمهء واحد » - در عنوان بحث - منحصر در واحد جنسى است و شامل واحد شخصى نمىشود » .