هيچگونه اتحاد نوعى يا صنفى يا جنسى بين آن دو گروه وجود نداشته باشد . احتمال دوّم : كلمهء « سجود » به عنوان مشترك لفظى براى اين دو باشد . در اين صورت قدر جامع بين اينها ، فقط لفظ است و از جهت معنا هيچ اتحادى بين معانى مشترك لفظى وجود ندارد ، حتى در بين مشتركات لفظى گاهى به الفاظى برخورد مىكنيم كه براى دو معناى متضاد وضع شدهاند ، مثل كلمهء « قرء » كه هم براى « حيض » وضع شده و هم براى « طهر » ، و بين اين دو معنا هيچ وحدتى نمىتواند تحقق داشته باشد . در نتيجه اگر ما قائل به اشتراك لفظى بشويم مىتوانيم مسألهء « سجود » را از دايرهء واحد جنسى و واحد نوعى خارج كنيم . ولى روشن است كه ما نمىتوانيم ملتزم به اشتراك لفظى بشويم و كسى هم « سجود » را به عنوان مشترك لفظى مطرح نكرده است . معناى عرفى « سجود » يك معناى كلّى است ولى مسجود له آن گاهى خداوند و گاهى شمس يا قمر يا بت و . . . است . احتمال سوّم : كلمهء « سجود » نه به صورت مشترك لفظى است و نه به صورت مشترك معنوى ، بلكه استعمال آن در مورد خداوند متعال به صورت حقيقى و در غير خداوند متعال به صورت مجازى است . اين احتمال چيزى است كه نه لغت آن را قبول مىكند و نه عرف و كسى نمىتواند ملتزم شود كه « سجود » در مورد غير خداوند مجاز است . نتيجهء احتمالات سهگانه : با توجه به اين كه احتمال دوّم و سوّم نمىتواند مورد التزام واقع شود ، ناچاريم بگوييم : « سجود ، به نحو مشترك معنوى است و هم « سجود براى خداوند » را در بر مىگيرد و هم « سجود براى غير خداوند » را . ولى اختلاف آنها به اعتبار اختلاف مسجود له است » . با توجه به آنچه گفته شد ، ما از مرحوم آخوند سؤال مىكنيم : چه فرقى بين مسألهء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 253
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٥٣