تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
اشكال گرديده ، اجتماع امر و نهى است . حال با توجه به اين كه ما متعلّق اوامر و نواهى را عبارت از طبايع دانستيم ، « 1 » به مرحوم آخوند مىگوييم : اصلًا معقول نيست كه واحد شخصى بخواهد در نزاع اجتماع امر و نهى داخل باشد ، زيرا در واحد شخصى نه تنها اجتماع امر و نهى محال است ، بلكه با توجّه به بحث متعلّق اوامر و نواهى ، هريك از امر و نهى ، به تنهايى هم نمىتوانند به واحد شخصى تعلّق بگيرند . مرحوم آخوند در مطلب دوّم خود فرمودند : « مسألهء « سجود براى خداوند متعال » و « سجود براى بت » اگرچه در مفهوم سجود مشتركند ولى در حقيقت ، هيچ‌گونه وحدتى بين اين‌ها وجود ندارد و از محلّ نزاع خارجند ، به خلاف حركت كلّى و سكون كلّى كه هم در ضمن صلاة مىتوانند تحقق پيدا كنند و هم در ضمن غصب ، پس بايد داخل در محلّ نزاع باشند » . اين مطلب را ما بايد مورد تحليل و بررسى قرار دهيم : در قرآن كريم كلمهء « سجود » هم در مورد خداوند مطرح شده و هم در مورد غير خداوند ، همان‌طور كه در آيهء شريفهء « لا تَسْجُدُوا للشمسِ و لا للقمرِ و اسجُدُوا للّهِ الذي خَلَقَهُنَّ » « 2 » ملاحظه مىشود . در برخورد ابتدائى با اين استعمال ، سه احتمال به نظر انسان مىرسد : احتمال اوّل : كلمهء « سجود » به عنوان مشترك معنوى براى « سجود عرفى » وضع شده باشد . ولى اين سجود عرفى اگر در پيشگاه خداوند باشد ، « سجود براى خداوند » و اگر در مقابل شمس و قمر و بت باشد ، « سجود در مقابل شمس و قمر و بت » خواهد بود . در اين صورت ، قدر جامع بين اين دو قسم ، يا به عنوان نوع براى آن دو قسم است يا به عنوان جنس . و نمىتوان تصور كرد چيزى مشترك معنوى بين دو گروه باشد و
هامش
( 1 ) - تحقيق اين مطلب در بحث « آيا اوامر و نواهى به طبايع تعلّق مىگيرند يا به افراد ؟ » گذشت . ( 2 ) - فصّلت : 37