تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
وجودات طبيعت ، تمامِ ماهيت و تمامِ طبيعت است و وجودات متعدّد ، به تكثر آن طبيعت برگشت مىكند . « 1 » زيد ، تمامِ ماهيت انسان است . وقتى ما قضيّهء « زيد إنسان » را تشكيل مىدهيم و از ما سؤال شود : « اين قضيّه چه نوع قضيّه‌اى است ؟ » مىگوييم : « قضيّهء حمليه به حمل شايع صناعى » . معناى حمل شايع صناعى اين است كه محمول در خارج با موضوع اتّحاد وجودى دارند . و ترديدى نيست كه محمول ما در قضيّهء « زيد إنسان » تمام ماهيت انسان است ، زيرا ماهيت انسان عبارت از حيوان و ناطق است و تمام اين جنس و فصل در زيد وجود دارد . و زيد - علاوه بر جنس و فصل - داراى خصوصيات فرديّه نيز هست . « 2 » و اگر سؤال شود : « آيا زيد و عَمرو دو انسان مىباشند يا يك انسان ؟ » در پاسخ مىگوييم : « آنان دو انسانند و هركدام از آن دو يك ماهيت كامل از انسان است » . به خلاف ابعاض يك مركّب كه نمىتوانيم حقيقتاً كلّ را برآن حمل كنيم . « 3 » مطلب ديگر اين است كه وجود و عدم ، دو امر متناقض مىباشند و متناقضان نمىتوانند از حيث وحدت و كثرت اختلاف داشته باشند . نقيض « وجود زيد » عبارت از « عدم زيد » است . نمىشود « وجود زيد » وحدت داشته و « عدم زيد » داراى تكثر باشد . پس از انضمام مطلب محققين به مطلب اخير ، به مرحوم آخوند مىگوييم : اگر زيد وجود پيدا كرد به عنوان تفريع برآن مىگوييم : « پس انسان ، موجود شده است » . زيرا وقتى زيد تمام ماهيت انسان شد ، لازمهء وجود زيد عبارت از وجود ماهيت انسان است . از نظر دقّت عقلى چيزى غير از اين نمىتوانيم بگوييم . همان‌طور كه اگر عَمرو وجود پيدا كرد ، انسان ديگرى وجود پيدا كرده و در نتيجه ، دو انسان وجود پيدا كرده‌اند . حال سؤال اين است كه چرا شما در ناحيهء وجود مىگوييد : « طبيعت داراى
هامش
( 1 ) - همان‌طور كه در منطق مىخوانيم : نسبت كلّى طبيعى به افرادش ، عبارت از نسبت آباء به اولاد است نه نسبت اب واحد به اولاد متعدّد . به‌همين‌جهت ، زيد و عَمرو دو انسان هستند . ( 2 ) - اگر در عالم ماهيت متّحد بودند و خصوصيات فرديّه در كار نبود ، حمل اوّلى ذاتى مىشد . ( 3 ) - بله ، حمل كلّ بر جزء به صورت مجازى با وجود شرايطى جايز است .