مرحوم آخوند صحيح است و نه بنا بر مبناى ما . احتمال دوّم : اين است كه اختلاف اوامر و نواهى داراى ريشهاى عقلى باشد و آن اين است كه « الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما و لا تنعدم إلّا بانعدام جميع الأفراد » .
طبيعت ، با وجود يك فرد از افرادش تحقّق پيدا مىكند ولى انعدام آن در صورتى است كه هيچ فردى از افراد آن وجود نداشته باشد و اگر حتى يك فرد هم وجود داشته باشد نمىتوان حكم به انعدام آن كرد . مرحوم آخوند بر اين احتمال تكيه كرده است . « 1 » بررسى احتمال دوّم : با توجه به اين كه مرحوم آخوند مسئله را بر پايهء عقل مطرح كردهاند و در مسائل عقلى ، مسامحه و اغماض راه ندارد ، به مرحوم آخوند مىگوييم : اوّلًا : برفرض كه منشأ اختلاف اوامر و نواهى ، حكم عقل باشد ، ولى اين حرف طبق مبناى شما درست است كه هيئت افعل و هيئت لا تفعل را در معناى « طلب » مشترك دانسته و مفاد هيئت افعل را « طلب ايجاد طبيعت » و مفاد هيئت لا تفعل را « طلب ترك طبيعت » دانستيد . امّا بنا بر مبناى ما كه در باب اوامر و نواهى مسألهء « ايجاد طبيعت » را مطرح كرديم و مفاد هيئت افعل را « بعث به سوى ايجاد طبيعت » و مفاد هيئت لا تفعل را « زجر از ايجاد طبيعت » دانستيم ، اين بيان عقلى را نمىتوان پياده كرد . به عبارت ديگر : بيان مرحوم آخوند در جايى مطرح مىشود كه پاى وجود و عدم در ميان باشد نه در جايى كه تنها وجود مطرح است . ثانياً : برفرض كه ما مبناى شما ( مرحوم آخوند ) را بپذيريم كه در باب نواهى مسألهء ترك و عدم مطرح است ولى اين حرف كه « الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما و لا تنعدم إلّا بانعدام جميع الأفراد » را نمىتوانيم بپذيريم . براى توضيح مطلب ابتدا مقدّمهاى مطرح مىكنيم : محققين - كه مرحوم آخوند نيز از آنان است - عقيده دارند كه يك وجود از
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 232 و 233